س ل ا م میگم چیزه!!!! خوبین؟ بازم دعا کنین بارون بیاد! جدی میگم! از خشکسالی دربیاییم بیافتیم تو سیل زدگی! ۲ روز بارون اومد باز همه چیو زد به هم! مزارع از بین رفتن(یعینی گرونی محوصلات کشاورزی)..زیر ساختها آسیب دیدن (یعنی قطعی برق و گاز و آب) ..بالاخره ما نفهمیدیم بباره یا نباره؟ ما شدیم مرغ مهمونی! عزا هم باشه سرمون رو میبرند! عروسی هم باشه باز سرمون رو میبرند! ............................. دیدین که بعضی چیزارو می خرند واسه ضمیمه هاش؟ مثل روزنامه همشهری یا جام جم! یا مثل آدماسهای جایزه دار! یا ... طبق اخبار واصله ۸۹.۷ ٪ طنازیها فقط نکته ها رو می خونند و حال می کنند با افکارشون! نکته ۱: سر همه قسمهام وایستادم! مگه اینکه خدا قرارش رو بهم بزنه! نکته ۲: من برات قسم قران خوردم!با زبون روزه!!!! میفهمین یعنی چی؟ نکته۳ : باهاتون رو راست نبودم؟ زدم زیر همه چی یا قبول کردم حرفتون رو؟ من نمیدونم ممکنه هرکسی طناز رو بخونه؟ حتی تو(شما) ؟ از چی باید بترسم ؟ از کار نکردم؟ از بازی با احساساتی که نکردم؟ از بی آبرویی که نکردم؟ از احترامی که قائل بودم؟ از اطمیناین که بهتون دارم؟ کدوم بی حرمتی؟ چه حرمتی رو شکوندم من؟ فقط منتظرم همین!!!! نکته۴ : من حق ندارم دل ببندم؟ دلیل بیارین برام لطفا! دلیل منطقی! از من هم دلیل بخواه! منطقی! مثل همیشه! نکته ۵: طناز شده بلای جونت! این وبلاگ بلاست ولی من همین بلا رو دوست دارم! چون نشون میده کی هستم! مگه همه برداشتهات از این وبلاگ نیست! پس بزار باشه برای اثبات حرفای من و تو! یه برگ از دفتر خاطراتت رو میدی بخونم؟کی میده اصلا؟ کی میاد زندگی شو بزاره همه بخونن؟ هان؟ من اینکارو کردم! نکردم؟ از این رو راست تر؟ ولی همه چیز اونی نیست که فکر می کنی! باورکن!ساده هم بخون لطفا!خواهش می کنم! نکته ۶: چند بار رفتی زیر سرم؟ دست سوراخ سوراخه؟ جای رگ پیدا نمی کنن دیگه؟ ولی هنوز به اندازه زخم دلت نشده! نکته ۷: قرآنم رو می خونم!روزه ام رو هم می گیریم! نمازم هم سر جاش! وای چه نکات مشترکی!!؟؟! جون میده واسه حرف و حدیث! نکته ۸ : رمضان رو دوست دارم! مخصوصا امسال رو ! رمضان رو دوست دارم به خاطر روزه.نماز بموقع.به خاط زهرا. به خاطر علی به خاطر شب قدر به خاطر روراستی !شب قدر نزدیکه... آروزیم آرزوهای پارسال + ۱ چیز نکته ۹ : ۳ هفته پیش بود ۵۸۷ امروز هست ۱۴۳۲ ! این هم از آرزو هام بود! نکته ۱۰: شما شاید نخواهی خواهرم باشی ولی من برادرت هستم همچنان! قسم می خورم! یک روز خودت میبینی ! ۱۱: من همونم که بودم! با همون عقایدی که گفتی! یک قدم کج نشدم از اون حرفا! ذهن تو چی؟ نشی مثل بعضیا؟ نکته ۱۲ : دیدی گفتم من بیشتر احتیاج دارم تا تو؟ اونروز شک داشتی نه؟... رسیدی به حرف داداشی؟ نکته ۱۳: عشق است ۱۳ را!! به خاطر گوشه نشینیش و اینکه بهش بد نیگاه می کنن ولی از دلش بی خبرند! تو سربلندی ۱۳ ! دروود![]()
پس گوش کن لطفا:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
حک شده در جمعه 1387/06/22ساعت 23 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م![]()
هادی ساعی طلا گرفت!![]()
مراد محمدی برنز گرفت!![]()
من هم دلم گرفت!![]()
همه زیر پرچم ساعی پنهان می شوند!![]()
مشاعی پیمان برادری با مردم اسرائیل می بندد!![]()
ماحمود در ترکیه از ترور فرضی قسر در می برد!![]()
من و تو هم تماشا می کنیم!![]()
نکته 1: من نمیگم شما دروغ میگی! ولی وقتی دوتایی باهم ..اونم نه یک بار نه دو بار بلکه بسیار بار... نمیتونم سر خودم رو گول بمالم!![]()
نکته 2: حالا خودت موندی و خودت داش هاشم! پس دیگه شاید نتونی بگی...شاید برای همیشه!![]()
نکته 3: جمعه تو هم که به گند کشیده شد داش هاشم!راستی بعد مدتها اولین جمعه بود نماز می خوندیا!مزدت رو گرفتی؟![]()
نکته 4: صبر پیشه میکنیم گرچه سخت است! تنها گریه میکنیم گرچه سخت است! یک امید بیش نمانده گرچه ...سخت است!![]()
نکته 5: تو همچین حقی نداشتی هاشم! هیچی!!! ظرفیت می خواد!میفهمی؟ لطفا همه اینو به من بگید! حتی تو!![]()
+
حک شده در جمعه 1387/06/01ساعت 22 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م حال و روز این روزهای من است! بعلاوه اینکه این میمون رمانهای کت و کلفت مثل راسپوتین و دزیره میخونه!
این عکس:
هان چیه؟ انتظار نداشتی که عکس یک فرشته رو بزارم به جای خودم!
یک حس بی خبری از آینده و اونچه که نمیدونی چیه؟ یه دلشوره که میدونی و نمیدونی از کجا ناشی می شه! اما ممکنه وقتی بفهمی که دیگه دیر شده باشه!![]()
فکرش رو بکن هی یه چیزی توی دلت فشار بیاره که بگو... زود باش بگو... اما نتونی بگی... هی خودت رو گول بزنی که چون خیلی با حیایی نمیتونی بگی...در حالیکه اجازش رو نداری که بگی...بعدش با خودت میگی چند وقته تو خودت خفش کردی ..بازم خفه کن! تا شاید فرجی شد! ![]()
نه جون من شما بودین حس طنز نوشتن داشتین با این وضعیت؟ عمراً ...![]()
کارم به جایی رسیده که از خدا هم گله مند میشم که چرا موقعیتش رو نمیده تا حرفهای دلم رو بگم... حد اقل مهماش رو بگم! تا کی کتمان کنم خوبه خدا؟![]()
نکته1: دوست دارم 2 تا از دوستای خوبم رو که با هم قهراً آشتی بدم... کاش خودشون هم بخوان!
نکته2: دوستایی که با خوندن نکته های مطلب قبلی اس ام اس زدن و سربسرم گذاشتند انگار نمیدونستند من هم حق دارم آرزو کنم!ه اینها همه آرزوست .. از کجا معلوم که...![]()
نکته3: تا حالا زیر دوش گریه کردی؟ دوش اب سرد ! !تا شاید عرقهای گرم و سرد پیشونیت رو بشوره!![]()
نکته4: شب آرزوها یادت بخیر!![]()
نکته5: ایکه دائم میبری هوش و هواس.... همون ایکه دائم می بری هوش و هواس!![]()
+
حک شده در سه شنبه 1387/05/01ساعت 23 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م دوستای همیشگی طناز اگه یادشون باشه طی ماههای گذشته بنده به عنوان مدیریت یک قسمت از یک آموزشکده ای مشغول به کار شدم! که بعدها به علت مخالفت مسئولین رده بالای سازمان!!! پست بنده تا درجه کارشناسی تنزل پیدا کرد! ولی جالب اینجاست که عناوین کاریم اصلا عوض نشد ولی پست و حقوقم کاهش یافت! تو همون آموزشکده و حالا که موقع امتحانات پایان ترمش هست، من گاهی به عنوان مراقب ایفای نقش میکردم و به موضوعات جالبی رسیدم که اگه همش رو بگم وقتتون گرفته می شه فعلا این نوشته رو داشته باشین که رو ورقه یکی از بچه ها نوشته شده بود! جونم براتون بگه...هفته گذشته عروسی یکی از دوستای نزدیکم بود من هم قرار بود سولدوش اون باشم! خرید دست گل هم به عهده بنده بود که در لحظه آخر خرید دست گل به کس دیگه ای محول شد! در همین اثنا! مقادیر متنابهی کتاب به ارزش 3میلیون تومان! برای آموزشکده خریداری شد و من مشغول مرتب کردن اونا بودم که زمان از دستم در رفتو وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت شده 9 شب و شب همان شب عروسی دوست صمیمی بنده است! نکته1: قبرستان ساختیم برای شما که وقتی آمدید و مردید نعشتان روی زمین نماند! طلفا اگر مارا کشتید در گورستان شهرمان دفن نمائید..البته رو به قبله! بدروود!![]()
![]()

خلاصه اینکه تو اون ساعت همه رفته بودند و سرایدار محترم هم همه درا رو قفل کرده و رفته بود دنبال دلمشغولیهایش! من در داخل ساختمان محبوس شده بودم! نه تلفنی در دسترس بود و نه موبایلی آنتن می داد!
ساعت از نصف شب گذشته بود که سرایدار سلانه سلانه اومد و یه فحشی هم به من داد که چرا تو آموزشکده موندم! من هم بسیار تشکر نمودم که یک تجربه به یاد ماندنی برایم رقم زده است! وقتی به مراسم عروسی رسیدم همه رفته بودند و من ماندم و داماد خشمگین!![]()
![]()
نکته2: هیچ وقت نگو " دیدی خدا چه زود دعاهامونو شنیدو بدبخت شدیم!" همه چی درست میشه عزیزم!![]()
نکته3: یارو میگفت همه درسامو میافتم! چی شد پس همه رو پاس کردی؟ یه عزیز دیگه ای هم میترسید مشروط بشه که معدلش شد نزدیک ۱۷!![]()
+
حک شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 12 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ام این عکس من و رویا خانوم که جمعه پیش توسط خودم شکار شده!
میگم دنیا چرا این شکلی شده؟![]()
اونروز رفتم سوپری محل ازش پرسیدم که : قارچ دارین؟
عکس العملش جالب بود! داشت منو می کشت!! تا سر کوچه دنبالم کردا !!![]()
یه چیز جالب تر.. یکی از دوستان عزیز ما در ابتدای آشناییش با دختر خانومی که قراره همسر آیندشون بشه(انشالله) از روی تواضع و فروتنی از خانوم پرسیده که: از بین اینهمه پسری که تو فامیلا و آشنایان و ... داشتی چرا منو پسندیدی؟ من که نه قیافم خوبه، نه تیپ دست و حسابی دارم، نه پول و پله ای،نه اخلاق درست و حسابی... چرا من؟![]()
خانوم هم برگشته گفته: نگو این حرفو! حد اقل این آخری رو که داری!![]()
قیافه پسر جواب مورد نظر می باشد!(بدبخت پسره در ابتدای عاشقی متوجه شده که نه قیافش مورد پسنده!نه تیپش!نه ... خلاصه کلی حال برده ها) مخلصیما![]()
![]()

این رویا خانوم 3سال و 3ماهه بود(به اعتراف خودش
) ولی اونقدر خوش سر و زبون بود که نگو... ما که شیفتش شدیم!
امری نیست با حقیر؟
بدروود
+
حک شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 12 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
باسمه رب الشهدا والصدیقین!
این یک دو هفته گذشته ما (من) مرحله جدیدی را تجربه می نامییم! بر حسب یک اشتباه ما شدیم مدیر یک قسمت از یک جایی(تبریک بگویید به ما) اما انگار قبل از ما آبدارچی ساختمان قرار بوده که منصوب شوند ولی با آمدن ما جا برای ایشان و منشی دربان،سوپور محله،نگهبان شیفت شب،سگ بیمارستان روبرویی و .. تنگ شده است..لذا آنان بذل محبت نموده شروع به زیر آب زنی ما نموده اند که هاشم فامیل رئیسه! هاشم تو دوران دانشگاه انحراف اخلاقی داشته و 3تا دختر رو همزمان عقد کرده داشته است! یحتمل دختر رئیس هم یکی از آنها بوده است! خلاصه ما سوژه گشته ایم! در پی همان ماجرا مسئول دبیر خانه آنجا لطف نموده مارا تا سر کوچه رساند و تا توانست به ما فهماند که در پست ما امنیت وجود ندارد و چون با حق کشی بدست آمده است با حق کشی هم از ما پس گرفته خواهد شد... ما نیز گفتیم: من یادم نمیاد پستی رو ترک کنم! مگر اینکه به یه پست بالاتر برم!
لذا ما هم اکنون سخت برچسب پذیر شده ایم! البته خدارو شاکریم که در همین مدت کم ارباب رجو ها از ما راضی هستند! من الله توفیق!
(حال کردین چه لحن مدیریتی به کار بردم )![]()
یکی از دوستان گفته که اسم پنج نفر رو بگو که اگکه تو خیابون دیدی بغلش میکنی!
1- پسر شجاع یا سرنتی پیتی!
2- هوگو چاوز یا حسین رضا زاده!
3- گارفیلد یا بل(سگ سباستین)
4- خشایار شاه!
5- خودم(خیلی دوست دارم بدونم وقتی کسی منو بغل میکنه چه حسی بهش دست میده) اگه کسی این حس رو درک کرده(قطعا از آقایون !!!) به ما هم بگه!
نکته: اخبار همین حالا اعلام نمود که سیم کارت شد 120 تومن ! متشکریم که تورم را به باد دادید!
بدرود می گوییم!![]()
+
حک شده در شنبه 1386/12/11ساعت 21 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م اون روز دلم به حال خودم سوخت .. آره خودم براي خودم دلسوزي کردم !!! يه اس ام اس بود به اين شکل و شمايل:( ####>-->o#### اين منم که روي ريل قطار داراز کشيدم..تا اس ام اس ندي پا نميشم!!!) گفتيم خوب ما هم براي دوستان بفرستيم ببينيم چي ميشه نتيجش؟ ظهر همون روز تلويزيون نشون داد که فرانسوي ها اعتصاب کردند که چرا به فکر بازنشستگي کارمندات نيستي؟ اينم يه عکس شکار شده توسط خودم: خدا شانس بده والله ...کمري که هيچ شماره به اين روندي آرزوي ماست بدروود![]()
هيچي ديگه حسابي پيش خودمان ضايع شديم!!يه عده تک زنگ زدند يه عده فحشمون دادند عده کثيري هم که کلا هيچي ..يعني خوب دراز کشيدي که کشيدي به ما چه!! اين وسط يکي هم انصافا حرف خوبي زد..وي گفت: ((ما که هيچي ...خونوادتم که هيچ.. به فکر بعضيا باش که ...!!!!))![]()
هي به مخ شخم نخورده فشار آوردم که اين بعضيا يعني کيا؟ آخرش فهيمدم که آره بابا بعضيايي وجود نداره...
بهشون جواب دادم که : فکر نکنم بعضيهايي وجود داشته باشه!!! ايشونم يه حرف نزد که بايد با طلا نوشت و زد رو در و ديوار ، گفت: پس واسه چي زنده اي؟
جانم ؟ اينجانب هيچ حرفي براي گفتن نداشتم!
دقيقا صبح فردا از همايش پزشکي يزد بهمون زنگ زدن که آقا بهتون تبریک میگیم و با افتخار اعلام میکنیم که مقالتون اينجا پذيرفته شده ميتونين براي اطلاعات بيشتر به سايتمون مراجعه کنيد!! ما هم گفتيم حتما زمان ارائه مقاله و امتياز ما رو زدن اونجا و ميشه ديدش... زرشک!!! نه عزيز اولين جمله تمکميل ثبت نام بود ..و اين يعني 130000 تومن واريز کنيد و بعد بياييد صحبت کنيم!! اينجا هم دلمان به حال خودمان سوخت که پدرمون در اومده مقاله نوشتيم حالا هم 130 تومن بديم( از کجا بيارم؟) که ملت بيان ازش استفاده کنن!!؟!!
نخواستیم آقا . مقاله رو میزاریم تو کوزه ..کوزه رو هم میزاریم سر راه ماحمود قربانی کنن!![]()
اونقت ما ها بازنشستگي که هيچي کارمندامون که هيچي به فکر جوان هامون هم نيستيم !!! نميدونم يادتون مياد يا نه که ماحمود وقتي تو شهردار تهران بود ميگفت: وقتي نفت 8 دلار بود وضع کشور همين بود ... وقتي 11 دلار شد باز هم همون بود حالا هم که 18 دلاره بازم همون هست ..اين چه وضعش هست؟ پول بيت المال رو چيکار ميکنن؟![]()
آره جناب ماحمود ..اون موقع که خوب بود ... بعدها نفت شد 27 دلار ..بعدش 35 دلار ...بعد 47 دلار ..بعد 60 .. حالا هم که 86 دلار ... جالبه که هنوز وضع ما همان است...
بازم دلم به حال خودم سوخت که اسم کشور نفتخیز رو ايران باشه و پولش تو جيب عربها!! خوب يواش يواش دز بزغالگيم داره ميره بالا...
راستي همين الان ماحمود داره تو ورزشگاه تختي اردبيل سخنراني ميکنه (( ما با همه دنيا به غير از اسرائيل مذاکره ميکنيم)) يعني آمريکا هم جزو همين دنيا هست؟ جاتون خالي از جمعيت ۰۰۰/۲۰۰/۱نفري يه چيزي حدود 2ميليون نامه جمع شده و هنوز هم در حال جمع شدن هست!!![]()

![]()
+
حک شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م ببخشید اگه بی ریخته !وقت نشد بهش برسم
آقا اين تهديد ها رو جدي بگيريدا !!!
کدوم تهديدا؟ همين مساله ناخن(و به اعتقاد برخي ناخون) رو ميگم... که هرکي شلوغ کنه از داشتن ناخن( و به اعتقاد برخي ناخون) محروم و احتمالا مرحومش ميکنن !!! اين جوريا که از شواهد برمياد خلاف ما چندان سنگين نبوده !! چون فقط شست(و به اعتقاد برخي شصت)پا و انگشت يکي مونده به آخر دست راستم دچار نقصان شده... من احمق رو بگو که فکر ميکردم خدا اينارو فراموش کرده ..ولي نه اونا با دعا و ورد و اينجور چيزا و از راه غيبي زدن ناخن(و به اعتقاد برخي ناخون) مارو ناقص کردن!!!!![]()
عرض به حضور انور شما(انور=نوراني،روشن شده،تابناک،لامپ زنوني..زنون؟ زنون=نوعي ماده شيميايي با نور سفيد خيره کننده) بلي عرض به حضور زنوني شما که ما يه غلطي کرديم با تعداد يک نفر از اراذل -که ذکر خيرش در پستهاي قبلي بسيار رفته است-براي يه سفر کاري رفتيم پايتخت(پايتخت=مرکز کشور،و به اشتباه اسم يکي از مراسم عروسي در ايران)!! رفتنش مشکلي نيست..الغرض ايشون شدن مادر خرج!(مادر خرج فحش نميباشد!مادر خرج=کسي که مخارج خرج را پرداخته و سپس حساب کتاب نموده و سهم هر يک از همسفران را مشخص و اخذ مي کند! اخذ؟ اخذ=گرفتن،مخالف دادن)...
کجا بوديم اصلا؟ آهان ايشون مادر خرج شدن و کلي زحمت هم کشيدن ...اما جاتون خالي ايشون از ساعت 7 صبح بيدار مي شدند و چون کار خاصي نبود و تنهايي هم حوصله شون سر ميرفت من رو هم بيدار ميکردند و دونفري 2ساعت در و ديوار رو تماشا ميرديم تا وقتش برسه و بريم به کارامون برسيم!! بعدش هم با پاي پياده کل شهر(کل= کنايه از بسيار) رو ميپيماييديم!!!
به همين دليل به اين جانب عارضه اي در ناخنهاي ياد شده( و به اعتقاد برخي ناخون) و نيز نوعي سوختگي در قستمهايي از نيمتنه پايين ما (و خود ايشون)رخ داد که قابل بيان نيست..فقط همين رو عرض کنم که اواخر مثل اردک راه ميرفتيم!! بازم بگم!!
حالا بماند که ايشون اينجا با من فارسي حرف ميزد عين بلبل !! ولي اونجا لام تا کام حرف نزد !!! مثلا ايشون به عنوان متولد پايتخت و بلد!!همراه ما بودند!!(بلد=آشنا به مسير،شهر شناس،خود شهر) اما همه آدرس ها رو خودم ميپرسيدم و پيدا ميکردم!!
آخرشم تو پاسداران گم شدیم و با اون تیپ جواتمون شدیم مضحکه بالا شهریا!!![]()
خلاصه اينکه ايشون کلي حال دادن به ما !!دست و پنجه شون درد نکنه!! اينم وضعيت انگشت شست(يا شصت)پاي من که به علت وخامت اوضاع توسط يانگوم!! باندپيچي شده است!![]()

بدروود!
+
حک شده در شنبه 1386/08/19ساعت 17 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
این شباهت هم عجب مقوله ایه ها !!!(مقوله ای است ها !!)... هفته پیش یه چلچراغ گرفتم توش یه پایگاه اینترنتی(زور نزن همون سایت رو میگم) معرفی کرده بود که عکستو میدادی و اون بهت میگفت که شبیه کدوم بازیگر هالیوودی یا روم به دیوار شبیه کدوم بازیگری بالیوودی هستی!!(بالیوود همون سینمای هند عزیزم).. خلاصه این سایت کلی به آدم روحیه میده !! میگن این آقا تا حالا 3تا مرد انکبوتی بازی کرده !! ولی مطمئن باشید انکبوتی 4 کسی نیست جز من(هاشیم) البته قطعا همچین فیلمی رو کسی کار گردانی نخواهد کرد جز ایرج قادری و نهایتا مسعود دهنمکی !!! بابا شبیه جرمی آیرون و هوچین شبیه جنیفر موریسون شد!! البته نسخه های بالیوودی من کسانی نبودند جز این دو نفر (کلیک یعنی اینکه اون فلش سفید رو بیار اینجا و دکمه سمت چپ موست رو فشار بده )
حس عجیبی داری تا عکسای شبیه تو ظاهر بشه یه هیجانی هست که منو یاد لحضه ای انداخت که شماره پرونده و ... رو دادم به سنجش تا ببینم کنکور قبولم یا نه !!!(جدی اینقدر کنکور مهمه ؟؟) و سرانجام من شدم شبیه این آقا(یا بهتر بگم ایشون شبیه بنده شدن) ![]()

![]()
خلاصه کل هفته گذشته رو با این سرگرمی پشت سر گذاشتیم!! در همین اثنا(یعنی در حین اینکه در گیر این سرگرمی بودیم!!) و در ادامه مامان شبیه مونیکا بلوچی!!(اخوی چشاتو درویش کنا)


ما اینیم دیگه ... همچنین من شبیه این آقا هم شدم


در ضمن من به تعدادی از هنرپیشه های مونث(همون زن. قبلنا اینقدر خنگ نبودیا!!) هم شباهت داشتم که جهت حفظ آبروی خودم و اونا دیگه اونارو نمیارم .سایت خوبیه .. کلی میخندونه آدمو!!!
یه سر بهش بزنین خداوکیلی بعدش بهم بگین شبیه کی شدین!!من که گفتم !!! ![]()
+
حک شده در پنجشنبه 1386/06/01ساعت 19 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام اخوی !!!! سلام خواهری !!!! میگم وقتی یه مصیبت میاد هی از پس خودش مصیبت میاره !! یادتونه که مورد حمله هاپو قرار گرفتم و گوشیم ایراد سااسی پیدا کرد ؟ سرتون رو درد نمیارم... خلاصه تو اون یه هفته حسابی حوصلم سر رفته بود که ماحمود با ژانگولر بازیهاش و دوستان با احوال پرسی و جکای جور وا جور به دادم رسیدن وسر حالمون آوردن .. دستشون درد نکنه ... این قسمت آخری احتمالا ادامه دارد ... خواهشمند است این سوژه رو نسوزونین میخوام روش مانور بدما !!! بدرود![]()
حالا به این اضافه کنید که کامپیوترت (که به نوعی زندگیتو باهاش میگذرونی ) هم شب کار کنه و صبح بگه کار نمیکنم !!!![]()
اینکه چیزی نیست ... من از این قسمتش میسوزم که به خاطر یه پاور ۱۵ تومی مجبور باشی ماینبورد ۷۰ تومنی و سی پی یو ۷۵ر تومنی هم به خرج بیافتی چون پاور نامردی نکرده و اینارو سوزونده !!!!
خلاصه حسابی حال کردم این یه هفته رو ... با یه گوشی زپرتی که خود به خود اس ام اس میفرسته و اخیرا شماره هم میگرفت و دوستان نامردی نمیکرندن گوشی رو ۲۰ دقیقه برمیداشتن تا من ورشکسته بشم !!!!
زندگی یعنی این ....![]()
خدارو شکر مشکل کامپیوتر حل شده و مونده گوشی که فکر نکنم به این زودیا .... اصلا من چرا اینارو به شما میگم ؟؟ مگه مهمه براتون ... مهم اینه که امروز بچه های تیم فوتبال با کره بازی دارن ... من فکر میکنم در ادامه درافشانی بچه ها . امروز ۲-۱ به کره ببازیم و بعدش هم که هیچی دیگه ملت کره و شخص خانوم یانگوم !!! میریزن خیابون و تا صبح خوشحالی میکنن!!! از ما نشنیده بگیرید ولی میگن برخی از بازیکنان تیم ملی با یانگوم یه صحبتایی کردن و ممکنه مورد اغفال قرار بگیرند !!! البته بر عکسش هم ممکنه که ما مثلا ۳-۱ ببریم و اونوقت بریزیم تو خیابون و شیشه بشکنیم که که چرا دل یانگوم رو شکستین !!! ![]()
![]()
+
حک شده در یکشنبه 1386/04/31ساعت 12 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: