س ل ا م برای هر کسی و در بعضی مواقع اتفاق میافته که تو یه صحنه که از تلویزیون میبینه تنش بلرزه و گریه کنه! از خدا پنهون نیست از شما چه پنهان اینجانب اعتراف مینمایم که در سالها قبل وقتی که هادی ساعی مدالهای خود را به زلزله زدگان بم اهدا میکرد بنده اشک از چشمانم سرازیر شد! ( خودمان هم تعجب کرده بودیم از این همه احساس!) باورم نمیشد که در سالهای بعدی این صحنه تکرار شود! بلی چند روز پیش وقتی حمید سوریان مدال طلای خود را به ماحمود تقدیم کرد با خود گفتم این همان صحنه است! ولی اینجا به جای هادی حمید است و به جای زلزله زدگان بم زلزله زده ای به نام ماحمود ا.ن! همچنین در همان دوران که کفن پوشان غیور و بسیجی در اعتراض به گفتگوی غیر مستقیم با آمریکا گرد هم امده بودند را به یاد دارم! امروز از دوستان پرسیدم از آن سفید پوشان چه خبر؟ گفتگوی مستقیم است ظاهرا؟! گفتند آنروز کفن پوشده بودند برای مردن و امرو زهم مرده اند!
+
حک شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 0 توسط هاشیم
|
اندر احوالات ماحمود
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: