تبليغاتX

طناز
 

طناز

 

 

س ل ا م

امروز ناخداگاه رفتم سراغ مطالبم تو اسفند گذشته! در عرض ۱ ماه ۶ تا پست داشتم و میشه گفت نوشته هام قابل تحمل بوده!  ولی امسال این اولین و آخرین پستم تو اسفند هست!  جواب چراش  رو میدونم! زیاد ناراحت نیستم که چرا طناز رو نمینویسم! تو زندگی چیزای خیلی مهمتری هست که باید به اونها رسید! ولی یه چیزی ته دلم  ویز ویز می کنه! اونم تعهدی هست که نسبت به نوشتن دارم! هنوز هم مینویسم ولی به یک شکل دیگه! و جای دیگه و با یک عشق ...! دلم برای طناز تنگ شده بود! باور کردنش برای خودم هم سخته که اینقدر نسبت به طناز بی تفاوت شدم! نگین این هاشیم هم ننوشت وننوشت وقتی نوشت داره اینجوری مینویسه! خوب اخر سال هست دارم از طناز حلالیت میخوام!

متاسفانه آقای خاتمی هم که از انتخابات انصراف دادند و دیگه هیچ انگیزه ای برای نوشتن انتخاباتی ندارم! فعلا!!  تو انتخابات هم از هیچ کس نیستم! مگر برای انجام سفارشات کاری!؟! همین!

سال ۸۷ بهترین سال زندگیم تو این ۲۸ سال بود! اتفاق بزرگی تو زندگیم افتاد که یکی از آرزوهام بود! خدا جون شکرت!

سخن آخر:

هیچ وقت دوست نداشتم کسی رو برنجونم! یا دلی رو بشکنم یا کسی رو حتی نا خداگاه ناراحت کنم! ولی میدونم شده ... امیدوارم ببخشنم و حلالم کنن! همینجا میگم همه کسایی که تو سالهای گذشته ازشون ناراحت شدم یا دلم رو شکوندند یا ... همه رو حلال میکنم ... به خاطر اتفاق مهم زندگیم!

عیدتون مبارک

+ حک شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 14  توسط هاشیم  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin