س ل ا م پس از ۲۰ روز!!!
میدونین چیه وقتی طنز آدم نمیاد خوب واقعا نمیاد دیگه! ولی تو این مدت جدی ترین اتفاقی که حادث شد این بود که سید خندان اعلام کردند که در انتخابات شرکت میکنند! حالا معلوم نیست برای رای دادن شرکت میکنند ؟ برای رای گرفتن؟ یا هر دومورد؟! و یا محض سرگرمی یه چیزایی گفتن دیگه!؟! ولی طنز ترین اتفاق این مدت همانا واقعه روز ولنتاین در شهر ما بود! در شهری که وقتی نگاهت عاشق میشود فورا محکوم به هوس و گناه و کفر می شوی! بدیهی است خرید یک عروسک یا یک دل عروسکی به رنگ قرمز نشانه شیطان پرستی! شرک ورزیدن ! منافق بودن! فحش دادن ماحمود و نگاه چپ به سید حسن نصرالله میباشد! حالا جدای از شوخی از نظر من مهم نیست که روز عشق ورزیدن ولنتاین باشند! اسپند مزارگان باشد! یا روز ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه زهرا(س) !!! چه فرقی میکنه؟ مهم اینه که تو این دنیای ماشینی و پر مشغله یک روز از 365 روز سال رو به عشقت اختصاص بدی! آزادانه البته! ! زندگانی: - جمشیدیه! دیدی همه حسرت مارا می خوردند! - پارکهایمان! زیر باران باید رفت! بوی تو باید گرفت! زیر درختان باید نشست! باران را عشق است - گلابدره!!! عمو حسین ... ... ... ... ! شاعر میگوید شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم! رضا صادقی گفت: شونه هاتو کم دارم برای بارش! من با خود گفتم... شانه هایت را برای زندگانی دوست دارم! - پدر عاشق کاپشنمان گشته است! - بالاخرا مشهد قسمتت شد! آشتی شدین با امام رضا؟ - من سوغاتیم رو میخوااااام! - هیشکی باورش نمیشد بیایی اینجا! - فندق لو را دوست داریم! فندق لو ما را دوست دارد! - حالا فهمیدم ولنتایتن یعنی چه! - الهی کور شی وانتی بیشعور! - خدایا متشکرم
اونم تو شرایطی که سیاست ما در دوران اوج و نقطه عطف خودش بسر میبره و تقریبا چیزی نمونه تا از دیده ها محو بشه! قطعا گرفتن سوتی از اشخاص سیاسی کشور کاری بس دشوار و تقریبا نا ممکن است! از طرفی با پرتاب ماهواره امید توسط ماهواره بر کاملا ایرانی باعث شده دهان کلیه مخالفان ماحمود از جمله من بشدت بسته باشد! و چنان ضربه محکمی به دهان ما بود که مجبور شدیم کلیه دندانهای مصنوعی خود را عوض کنیم!
البته ازخدا پنهان نیست از شما چه پنهان میگویند متاسفانه موقع پرتاب ماهواره مذکور متاسفانه یکی از برچسبهای Made in china بر روی ماهواره مکعبی ما مانده است! البته میگوندهااا!!! هرچند وزیر مخابرات با قاطعیت گفت که: به جون مامانم همه اتیکتها و مارکها و برچسبها رو کندیم! ![]()
![]()
این جانب در موارد متعددی دیدم که دختران و پسران جوان هدایای خود را درون پلاستیکهای سیاه انداخته
یا هدیه ای که با یک دنیا آرزو برایشان تقدیم شده بود را از ترس درون کوله هایشان مچاله کرده اند!![]()
![]()
![]()
![]()
دای نمنه؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حیف زن و بچه داری!
بمیرم ![]()
![]()
+
حک شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت 11 توسط هاشیم
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م ۲۸ سال پیش در چنین روزی ... صدای ونگ ونگی در خانه پدر جانمان به هوا بر خواست ..کودکی نوزاد پا ..نه ببخشین..کله به این عرصه نسبتا خاکی نهاد! وی به هیچ وجه راضی به ترک شکم مادر مهربان خود نداشت! شاهدان عینی و شنوایی میگویند وی را به زور بیرون کشیدند! و پس از مشاهده وی هرچه کردند نتوانستند وی را به جای اول برگردانند! از آنجایی که کودک را چند نفر و به زور به دنیا اورده بودند پس از خروج نوزاد وی به طرف ظرفی سفالی که بر روی تاخچه یا تاقچه یا یک همچین جایی قرار داشت پرتاب شد و ظرف را درهم شکست! و همه حضار باهم گفتن واوووووووووووووووووووووووووووو! آری امروز روز اغاز ماست! جسما البته ! - تشکر ا ز دایی مسعود. هادی بهناز . مهسا . نرگس. شاهین.بهنام.کیوان.مهدی. بانو حسین.رسول . تیمور.مرجان . کامیار که تبریک فرستاند درووود
این پسر خرد کننده و شکاننده است! لذا وی را هاشم نامیدند! که در مرور زمان به هاشیم تغییر یافت !
و ما پای به ۲۹ سالگی نهادیم! ولی آغاز زندگی واقعی ما اندک زمانی است که شروع شده است ..به خوبی و خوشی ! فدایش! ![]()
![]()
+
حک شده در سه شنبه 1387/11/08ساعت 10 توسط هاشیم
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: