س ل ا م اون روز دلم به حال خودم سوخت .. آره خودم براي خودم دلسوزي کردم !!! يه اس ام اس بود به اين شکل و شمايل:( ####>-->o#### اين منم که روي ريل قطار داراز کشيدم..تا اس ام اس ندي پا نميشم!!!) گفتيم خوب ما هم براي دوستان بفرستيم ببينيم چي ميشه نتيجش؟ ظهر همون روز تلويزيون نشون داد که فرانسوي ها اعتصاب کردند که چرا به فکر بازنشستگي کارمندات نيستي؟ اينم يه عکس شکار شده توسط خودم: خدا شانس بده والله ...کمري که هيچ شماره به اين روندي آرزوي ماست بدروود![]()
هيچي ديگه حسابي پيش خودمان ضايع شديم!!يه عده تک زنگ زدند يه عده فحشمون دادند عده کثيري هم که کلا هيچي ..يعني خوب دراز کشيدي که کشيدي به ما چه!! اين وسط يکي هم انصافا حرف خوبي زد..وي گفت: ((ما که هيچي ...خونوادتم که هيچ.. به فکر بعضيا باش که ...!!!!))![]()
هي به مخ شخم نخورده فشار آوردم که اين بعضيا يعني کيا؟ آخرش فهيمدم که آره بابا بعضيايي وجود نداره...
بهشون جواب دادم که : فکر نکنم بعضيهايي وجود داشته باشه!!! ايشونم يه حرف نزد که بايد با طلا نوشت و زد رو در و ديوار ، گفت: پس واسه چي زنده اي؟
جانم ؟ اينجانب هيچ حرفي براي گفتن نداشتم!
دقيقا صبح فردا از همايش پزشکي يزد بهمون زنگ زدن که آقا بهتون تبریک میگیم و با افتخار اعلام میکنیم که مقالتون اينجا پذيرفته شده ميتونين براي اطلاعات بيشتر به سايتمون مراجعه کنيد!! ما هم گفتيم حتما زمان ارائه مقاله و امتياز ما رو زدن اونجا و ميشه ديدش... زرشک!!! نه عزيز اولين جمله تمکميل ثبت نام بود ..و اين يعني 130000 تومن واريز کنيد و بعد بياييد صحبت کنيم!! اينجا هم دلمان به حال خودمان سوخت که پدرمون در اومده مقاله نوشتيم حالا هم 130 تومن بديم( از کجا بيارم؟) که ملت بيان ازش استفاده کنن!!؟!!
نخواستیم آقا . مقاله رو میزاریم تو کوزه ..کوزه رو هم میزاریم سر راه ماحمود قربانی کنن!![]()
اونقت ما ها بازنشستگي که هيچي کارمندامون که هيچي به فکر جوان هامون هم نيستيم !!! نميدونم يادتون مياد يا نه که ماحمود وقتي تو شهردار تهران بود ميگفت: وقتي نفت 8 دلار بود وضع کشور همين بود ... وقتي 11 دلار شد باز هم همون بود حالا هم که 18 دلاره بازم همون هست ..اين چه وضعش هست؟ پول بيت المال رو چيکار ميکنن؟![]()
آره جناب ماحمود ..اون موقع که خوب بود ... بعدها نفت شد 27 دلار ..بعدش 35 دلار ...بعد 47 دلار ..بعد 60 .. حالا هم که 86 دلار ... جالبه که هنوز وضع ما همان است...
بازم دلم به حال خودم سوخت که اسم کشور نفتخیز رو ايران باشه و پولش تو جيب عربها!! خوب يواش يواش دز بزغالگيم داره ميره بالا...
راستي همين الان ماحمود داره تو ورزشگاه تختي اردبيل سخنراني ميکنه (( ما با همه دنيا به غير از اسرائيل مذاکره ميکنيم)) يعني آمريکا هم جزو همين دنيا هست؟ جاتون خالي از جمعيت ۰۰۰/۲۰۰/۱نفري يه چيزي حدود 2ميليون نامه جمع شده و هنوز هم در حال جمع شدن هست!!![]()

![]()
+
حک شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م. اینم یه عکس افشا نشده خصوصی از خانواده ماحمود که تقدیم هوادارانش میکنم! در ضمن یه خواهش!!! اگه اطلاعی از سرونشت بچه ای که در شکل زیر میبینید دارید بگویید و خانواده مارا از نگرانی برهانید! آیا به سلامت فرود آمده؟آیا به سقف چسبیده ؟ آیا به علت حواس پرتی پدر نا کام شده؟ ![]()
با کمال اندوه و تاثر فراوان مطلع شدم دفتر ریاست ماحمود اسامی بهترین منتقدین دولتش را اعلام نمود ..ولی هر چه گشتم اسم خود را در آن میان نیافتم!!!![]()
1- حسين شريعتمداري مدير مسئول روزنامه كيهان
2- محمدكاظم انبارلويي سردبير روزنامه رسالت
3-محمدعلي وكيلي مدير مسئول روزنامه ابتكار
4- مهدي بنياسدي از روزنامه همبستگي
5- محمود مهاجري از روزنامه اقتصاد پويا
6- مريم سليمي از خبرگزاري فارس
7- سميرا فرخمنش از روزنامه توسعه
8- يكي از خبرنگاران روزنامه دنياي اقتصاد
بنا بر گفته مسئولان، مقالههاي اين هشت نفر كه از روزنامهها و خبرگزاريها انتخاب شده، مقالاتي پربار، منتقدانه و منصفانه بوده و مقالات بر اساس منتقدانه بودن با رعايت جنبه انصاف آن انتخاب شده است.
بیشتر که به اسامی نگاه فرمودم دیدم که آنان همه از از دوستان ماحمود و هم مسلکان وی هستند...گزینه ها ی موختلفی به ذهنم خطور کرد: یا فقط دوستای ماحمود از وی منتقد میشوند و یا اینکه وی با منتقدینش دوست می باشد!! ویا احتمالا اسامی منتقدین غیر خودی وی در آینده نزدیک اعلام و از آنان رفع اتهام خواهد شد.!!
این حرف را به یکی از هم مسلکان وی یاد آور شدم و وی جوابی داد که من قانع شدم! وی فرمود: اسامی شما نابخردان درسفر استانی اخیر ماحمود اعلام شد و جملگی بزغاله خطاب گرفتید!! خوب که فکور شدم دیدم چندان بیراه نمی باشد!! در همینجا گریزی میزنم به راهپیمایی اخیری که توسط بزها گوساله ها و بزغاله ها برگزار گردیده است:
عکس(مهدي) پسر احمدي نژاد در مقابل غرفه ايرنا در نمايشگاه مطبوعات .وي دانشجوي دانشگاه علم و صنعت ميباشد(وقطعا سوادش رو داشته که رفته اونجا
دلتون بسوزه
) تا کنون اقدام به ازدواج ننموده و قصد ادامه تحصیل دارد ..لطفا اصرار نکنید...وی هیچ تعهدی نداده است که در آینده شبیه پدرش شود یا نوشد !(این عکس هیچ ربطی به مطالب بالا ندارد
)
![]()

+
حک شده در جمعه 1386/08/25ساعت 12 توسط هاشیم
|
اندر احوالات ماحمود
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
س ل ا م ببخشید اگه بی ریخته !وقت نشد بهش برسم
آقا اين تهديد ها رو جدي بگيريدا !!!
کدوم تهديدا؟ همين مساله ناخن(و به اعتقاد برخي ناخون) رو ميگم... که هرکي شلوغ کنه از داشتن ناخن( و به اعتقاد برخي ناخون) محروم و احتمالا مرحومش ميکنن !!! اين جوريا که از شواهد برمياد خلاف ما چندان سنگين نبوده !! چون فقط شست(و به اعتقاد برخي شصت)پا و انگشت يکي مونده به آخر دست راستم دچار نقصان شده... من احمق رو بگو که فکر ميکردم خدا اينارو فراموش کرده ..ولي نه اونا با دعا و ورد و اينجور چيزا و از راه غيبي زدن ناخن(و به اعتقاد برخي ناخون) مارو ناقص کردن!!!!![]()
عرض به حضور انور شما(انور=نوراني،روشن شده،تابناک،لامپ زنوني..زنون؟ زنون=نوعي ماده شيميايي با نور سفيد خيره کننده) بلي عرض به حضور زنوني شما که ما يه غلطي کرديم با تعداد يک نفر از اراذل -که ذکر خيرش در پستهاي قبلي بسيار رفته است-براي يه سفر کاري رفتيم پايتخت(پايتخت=مرکز کشور،و به اشتباه اسم يکي از مراسم عروسي در ايران)!! رفتنش مشکلي نيست..الغرض ايشون شدن مادر خرج!(مادر خرج فحش نميباشد!مادر خرج=کسي که مخارج خرج را پرداخته و سپس حساب کتاب نموده و سهم هر يک از همسفران را مشخص و اخذ مي کند! اخذ؟ اخذ=گرفتن،مخالف دادن)...
کجا بوديم اصلا؟ آهان ايشون مادر خرج شدن و کلي زحمت هم کشيدن ...اما جاتون خالي ايشون از ساعت 7 صبح بيدار مي شدند و چون کار خاصي نبود و تنهايي هم حوصله شون سر ميرفت من رو هم بيدار ميکردند و دونفري 2ساعت در و ديوار رو تماشا ميرديم تا وقتش برسه و بريم به کارامون برسيم!! بعدش هم با پاي پياده کل شهر(کل= کنايه از بسيار) رو ميپيماييديم!!!
به همين دليل به اين جانب عارضه اي در ناخنهاي ياد شده( و به اعتقاد برخي ناخون) و نيز نوعي سوختگي در قستمهايي از نيمتنه پايين ما (و خود ايشون)رخ داد که قابل بيان نيست..فقط همين رو عرض کنم که اواخر مثل اردک راه ميرفتيم!! بازم بگم!!
حالا بماند که ايشون اينجا با من فارسي حرف ميزد عين بلبل !! ولي اونجا لام تا کام حرف نزد !!! مثلا ايشون به عنوان متولد پايتخت و بلد!!همراه ما بودند!!(بلد=آشنا به مسير،شهر شناس،خود شهر) اما همه آدرس ها رو خودم ميپرسيدم و پيدا ميکردم!!
آخرشم تو پاسداران گم شدیم و با اون تیپ جواتمون شدیم مضحکه بالا شهریا!!![]()
خلاصه اينکه ايشون کلي حال دادن به ما !!دست و پنجه شون درد نکنه!! اينم وضعيت انگشت شست(يا شصت)پاي من که به علت وخامت اوضاع توسط يانگوم!! باندپيچي شده است!![]()

بدروود!
+
حک شده در شنبه 1386/08/19ساعت 17 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام خلاصه این چند روزه یه دلی از عزا در آوردم و بعد از مدتها محو موسیقی شدم و لذت بردم ... گاهی تحت تاثیر اون قرار گرفتم(معلوم نیست؟؟) و گریه کردم و
چند روز پیش و بعد از مدتها یکی از سی دی هایی رو که گم کرده بودم از لابلای انبوه سی دی ها پیدا کردم... یه ام پی تری از مهستی که بجز آلبوم آخرش همه ترانه ها توش هست... البته شاید بگید به سنت این حرفا نمیاد ...ولی وقتی یه سری از ترانه هاش رو گوش کردم کلی از خاطرات کودکیم جلوی چشمام اومد!! آخه بابا یه کلکسیون کامل از ترانه های قدیمی که دوست داشت رو برای خودش درست کرده بود که اتفاقا ترانه های مهستی بیشتر از بقیه بودن و من هم وقتی کوچولو بودم نا خوداگاه گوششون میکردم و خوب بعضی وقتا زمزمه شون میکردم بعد ها هم من این آلبوم هارو به زحمت روی نوار (واکثرا با کیفیت نه چندان خوبی )کامل کردم تا اینکه سی دی اومد و کل اون ترانه ها توی یک سی دی و با کیفیت خوب از بازار گرفتم..اما چی شد که بعد از 2،3 ما دیگه گوششون نکردم نمیدونم..بعدش هم که این خواننده های جدید و گاها خشن اومدن و کل ذاعقه آدم رو تغییر دادن ...تا این اواخر که مهستی مرد ..هرچند میگفتن که مسیحی شده واین حرفا ولی من به عشق گذشته دربدر دنبال اون سی دی گم شده بودم !!
دیگه امشب صدای پا نمیاد......غم میاد و کسی اینجا نمیاد
و یا: شریک سقف من نیستی بزار همسایه باشیم
و یا : میبخشمت دوباره اما چه فایده داره بازم با یه هوس باز میری به یک اشاره!!
یااین یکی : اگه من آینه شکسته ام اگه تو غربتم شکستم خودتو باز تو من نیگاه کن که هنوز عاشق تو هستم
ویا این ترانه: مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه.... مثل تموم بختها بخت منم تو خوابه تو خوابه ...سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره نداره ...
ویا این: ز چشمات گله دارم آخه گریه هامو هیچ وقت نمیبینه ....
یا اینجایی که میگه: کمی با من مدارا کن من گمراه تو پیدا کن ...
اینم که دیگه آخرشه: تو آخرین طبیبی که لحضه های آخر به داد من رسیدی . تو نوری از خدایی که پیغام خدا را به گوش من رساندی...
عجیب اینجاست وقتی که همه چیز رو از دست رفته وفناشده می بینه و عشقش رو از دست داده اونو نفرین نمیکنه و به دنیا میگه : بسه دنیا دیگه بسه تو دیگه کار نده دستم من به ساز تو میرقصم تو بزن تا من برقصم!!!
حالا تو هی بگو : الهی سقف آرزو خراب بشه روی سرت
حالا یه سوال !! من که با این ترانه ها کلی خوشحال شدم و حالی به حالی هم نشدم !!حکمم چیه؟ گناه کردم؟ یا تن ایشون رو تو گور لرزوندم و آتیش جهنمش رو افزونتر کردم؟؟
+
حک شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 22 توسط هاشیم
|
چیزای دیگه
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام. ---------------------------------------------------------- جانم؟من بازم مطلب سیاسی نوشتم؟ من غلط میکنم ...
ماحمود اعلام نمود از منتقدان دولت استقبال میکند و کلیه منتقدین را به همایش مربوطه دعوت و جوایزی به آنان اهدا خواهد نمود.
مکان همایش: زندانهای اوین و قص بندهای سیاسی
زمان: کلا
جوایز:از خلاص کردن شر ناخنهای اضافی گرفته تا انگشتان و گاهی مشاعر(یعنی دوگوله)
شواهد موجود: دانشجویان اصلاح طلب زندانی،عزیزانی که در لابلای اراذل و اوباش در مراسم حاظر شدند.آقای لاریجانی!وزرای اسبق کشاورزی و اقتصاد!
اینا برداشتهای یک کج اندیش هست که از اجنبی و اتفاقات پیرامونش خط میگیره!! انتقاد!!!! من ؟ من اصلا با همایش و کنگره و اینا بیگانه ام...دوستان میدونند!!
جایزه و قدردانی؟؟اوین ؟؟قصر؟؟ نه آقا ما هرچه کردیم بی مزد بود و بی منت!اصلا من هرچی گفتم تکذیب میکنم..اصلا این وبلاگ مال کیه این اراجیف رو کی نوشته هان؟
من انشگتامو دوست دارم ... ناخنم رو هم لازم دارم میخوام لاک بزنم بهشون!!![]()
یه پیشنهاد: اگه مطلب طنز سی یا سی دوست دارید ماجراهای کودک فهیم(امیرمهدی ژوله)رو تو شماره اخیر چلچراغ(۲۶۹) حتما بخونید که روده بر می شوید اساسی.بخونید و بدونید که کن پشیزی بیش نیستم!!![]()
اینارو ولش این عکس رو ببینید حال کنید و بدونید چرا ما عقب افتادیم و کی جلو میافتیم!!
اینم دو سه تا عکس از ورزشکاران بیحجاب فرنگ که دیگه از بس گناه کردن به این شکل و حالت افتادن و تبدیل به غضروف!!شدند!

اینم یه عکس افشا نشده از من در صعودی که به قله سبلان داشتم و پس از آب شدن این یه تیکه یخ هم غرق شدم و مردم...جسدم هم به شکل ماموت از سیبری کشف و ضبط شد و بردنم موزه اشپیگل آلمان !! پس بیخود دنبالم نگردین من اوین و قصر برو نیستم...![]()

به خاطر رعایت حال دوستان وبلاگ نویس(که میدونم میخوان لاک بزنن ناخنهاشونو) در این شماره از معرفی مطالبشون معذوریم!!![]()
+
حک شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 21 توسط هاشیم
|
اندر احوالات ماحمود
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: