تبليغاتX

طناز
 

طناز

 

 

یو هو من اومدم ...

خوبین ؟ مرسی هستید ؟ کارای بد نمی کنین که ؟ آفرین

( فقط یه چیزی همین اول بگم که قرار نیست همه به مطالب من بخندن ... همونطوری که من برای بعضی چیزا اهمیت میدم و برای بعضی چیزایوخ !!!) او کی؟

همونطوری که متوجه هستید در ایامی که گذشت ما با بروبچ بریتانیا یه گوجولو گفتمان داشتیم و ۱۵ نفرشون رو همینجوری و الکی گرفتیم و دیروز هم ولشون کردیم ... همینجوریا الکی الکی .

ولی این وسط یه اتفاقای بی ربط و خنده داری افتاد که کلی یه جوریمون کرد... مثلا همون اول کار گفتیم تا نفهمیم اینا برا چی اومدن ولشون نمیکنیم و لی حالا خنگ تر از قبل داریم اطرافمون رو نیگاه میکنیم ... احتمالا این فهمیدن حق مسلم ما نبوده است ..

بعدش یکی از دو خانوم نفوذی رو ول کردیم ... چرا ؟؟ احتمالا متوجه شدیم که ایشون جزو جاسوسا نبودن و تنها برای سرگرم کرد(مثل فال گرفتن . چایی دم کردن یا شستن لباسا ) همراه اینا بودن ...

بعدش گفتیم ما کله شقتر از این حرفا هستیم که با تهدید اینارو ول کنیم ...

خلاصه در همی اثنا متوجه شدیم که ای بابا این یکی خاونم که همراه ایناست یه مادر .. خوب وقتی بهشت زیر ژای مادران هست ما چی کاره ایم که اینو نیگهش داریم هان ؟؟ بعدش فهمیدیم که ای بابا یکی دیگه از اینا قراره به زودی بابا بشه !! اون یکی تک فرزنده !! اون یکی یه خوهرزاده داره شبیه فاطمه رجبی!! و الی آخر ... خوب با تو این اوضاع که مادر کم یابه ! پدر شدن جرات میخواد! شبه فاطمه رجبی کمه و ... به طور قطع زندانی کردن اینا کار خوبی نیست .. متوجه هستین که خوبیت نداره آدم با روحیه مردم بازی کنه ...

ولی نیدونم این وسط چی شد که یه هو یکی از مامورای سپاه که تو عراق توسط امریکاییها اسیر شده بودن آزاد شد و انگلیس نیروهای خودشون رو از نزدیکیهای آبهای ایران تو خلیج فاری عقب کشیدن ... البته متوجه هستید که ما هیچ بد بستونی با هیچ کسی نداریم !!!

این ماحمود یه حرفی زد خیلی فلسفی بود از بس فلسفی بود منو شیفته خودش کرد !! وی (همون ماحمود) گفت که : ما متاسفیم که جوانهای انگلیسی برای امرارر معاش مجبور هستند که به ارتش انگلیس بپیوندند و تن به اینگونه کارها(گشت و جمع آوری اطلاعات ) بدهند ...

من واقعا خوشحالم که میبینم رئیس جمهور ما پس از حل مشکلات خود به امور و مشکلات جوانان سایر کشورها میپردازند!!!

مرد حسابی جوونای خودمون تو همین کشورای همسایه (جاسوسی که شغل آبرومندانه ایی) تن فروشی میکنن ... هم دختر هم پسر (ببخشید رک حرف زدم ) ... اون وقت تو به اینا که شغلشون جوع آوری اطلاعاته افسوس میخوری ... مردک.؟

و خبر خوشحال کننده اینکه سربازای آزاد شده که کلی هدیه( از فرش گرفته تا ... ) با خودشون برده بودن امروز(البته شش تا شون ) تو تلوزیونهای دنیا گفتن که حرفای ما تو ایران کذب بوده و ما کلی شکنجه شدیم و ورود ما به آبهای ایران دروغه !!!!

اینم هدیه اونا برای ما .. میخواد زورکی باشه میخواد راستکی ...

راستی جاتون خالی تهران خیلی خوش گذشت ... البته زحمت من با خالمینا و بالاخص ژسرخاله عباسم بود ... دستش درد نکنه ... دست کسایی هم که نظر میدن و روحیه هم درد نکنه ایشالله به موقش تلافی میکنم ...

بای ؟ بای

+ حک شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 1  توسط هاشیم  |  نیش 30 یا 30 مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سلام ... البته اگه هنوز کسی این نوشته هارو میخونه !!!

خوب؟ سال نو سال خوبی بوده براتون ؟؟ اگه نبوده ایشالله بهتر میشه

قبلا گفته بودم اما خوب بازم میگم من به طور کلی از این دیدو بازدید عید دل خوشی ندارم ... کلا میگم ... انر انر (یا عنر عنر ) ملت لباس نوهاشون رو میپوشن و میافتن تو خیابونا که چی !!!؟؟ خدا رو شکر کشت و کشتار هم که به لطف دقتمون تو رانندگی رو به فزونی است ؟؟ آخه این چه زندگییه ؟؟ اصلا منه نه ؟؟

جونم براتون بگه اگه یادتون باشه سال پیش یه ماجرایی رو از این دیدو بازدیهای عید براتون تعریف کرده بودم(همونی که یارو با زیر شلواری راه راه میزبانمون بود !! ) آره ایشون امسال یک بار دیگر همون عمل وقیحانه رو تکرار کرد ومن باز سرگیجه گرفتم که آخه چرا ؟؟؟ البته ایندفعه یه حسنی داشت !!! ایشون یه اخلاق خوبی که دارن اینه که برای کسایی که به دیدنش میرن یکی یه انگشتر عقیق میده (البته انگشترا زیاد قیمتی نیستن ولی خوب هدیه است دیگه )... اینبار ما به صورت گله نه فله ای ( حدود 15 نفر )رفته بودیم عید دیدنی و بیچاره با دهن باز و زیرشلواری راهراه معروفش به روبوسی نا تمام با ما ادامه میداد !!!! بیچاره دید زیادیم گفت لطفا از هرخانواده ای یکی یه انگشتری برداره !!! منو میگی با برداشتن 6 انگشتری( که فکر کنم بهتریناشون بودن ) آتیش زدم به مال یارو !!! آی حال داد آی حال داد ....

حالا اینکه چیزی نیست یارو پسرش از موقعی که ما اونجا بودیم تو دستوشیی بود و تا موقع خداحافظی بیرون نیومد !!! الهیی بمیرم برشا که 45 دقیقه تو او حالت و تو بوی گندی که ایجاد کرده بود غوطه ور بود !!!! آخه من نزدیک دستشویی بودم ...

روزگار گذشت تا اونا سرزده اومدن خونه ما ... منم با زیرشلواری که یه لکه کاکائو(به جا مانده از استفراغ بچه های فامیل ) به استقبال ایشون رفتم و کلی حال کردم ... ولی ایشون واقعا آدم خوبی هستن من یه خورده چیزم ... میدونین که ... همون چیز ...

اما نوبتیم باشه نوبت فحش دادن به این سازمان ملل هست که خیلی بی شعوره خیلیااااا ... بازم مارو داخل آدم حساب نکردن هیچ باز به این ماحمود و اراذل همراه ویزا ندادن تا چیز بشه تو تعطیلاتشون ... آی بیشعورن اینا ...

کل یومن براتون آرزوی بهروزی دارم

+ حک شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت 0  توسط هاشیم  |  یه سوزن به خودم مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin