برداشتی آزاد از ده فجر امسال (یا یک انشا از اینکه دهه فجر خود را چگونه سپری کردید!) ما در این دهه فهمیدیم که شاه آدم مفلوک و بدبختی بوده است که علی رغم میل باطنی خود و به زور شاه شده است و به زور هم از شاهی رفته است و هیچی حالیش نبوده است و چون سست عنصر بوده است دائم مرگ بر شاه بوده است. فهمیدیم که بختیار مرغ معتادی بیش نبوده است. در این دهه 63 فیلم دهه 60 رو دیدیم. در این 10 روز 386 بار ساختمان نیمه کاره صادرات را دیدیم که مردم از آن آویزان بودند.و 904 بار هم به دهن دولت بختیار کوبیدیم و در حدود 3000 بار سرود گل از خاک ... 299 بار سرود 22 بهمن و ... شنیدیم.(اینا از تلوزیون بودا ... آمار رادیو از دستم در ررفته ) شبها کلی فرزاد حسنی دیدیم و فهمیدیم آقایون هم آرایششون بعلهههه ... پس از کلی سال فهمیدیم آآقای هاشمی بهرمانی نامی!!! آدم خوبی بوده است و و در برخی موارد به خیلی از خودش گنده تر ها درس داده و آموزششون داده ... ایشون فرمودند وقتی من در تهران به هلاکت میرسیدم بعضی ها معلوم نبود کجا بودن.... الهه ی هرکی دورغ میگه شیکمش رو پر از پر بوقلمون بکنن !!! دیدیم که بعضی از آدامای اونجوری( کم حجاب و بی حجاب ) هم شاه رو اخی میدونستند. ولی متاسفانه امسال نتونستی بریم پشت بوم شعار بدیم ... چون مهمون بودیم و خوب آدمی که مهمون هست خم فرداش تا لنگ ظهر میخوابه و راهپیمایی هم که نمیتونه بره ... من متاسفم که آمریکا به خاطر من یکی خوشحال شده.. الهی هرکی آمریکا رو دوست داره تو انرژی هسته ای بخار بشه... همچنین به خاطر برخی مسائل جشن هسته ای نگرفتیم ... یعنی گرفتیما ولی بیشتر شبیه پارتی بود تا جشن.. همچنین طبق روال این اواخر در این دهه کلی حال آمریکا رو گرفتیم ... ولی نکته درخشان ویژه برنامه های این دههه اجرا انواع جو گرفتگی از درجات مختلف بود ... از نوع فرزاد حسنی گرفته تا نوع واحدی و...یکی هم از بس جوگیر شده بود خودش رو از نوک برج آزادی به زمین شیرجه زناد!!!(چی شد این جمله !!!) آره یکی از عزیزان که هدفی جز اعتلا نداشت به هنگام صعود از برج آزادی در زور 22 بهمن به علت نا معلوم در نزدیکی های برج سقوط کرد و کلی به خانواده اش حال داد ... قطعا این کار کار ساواک بوده که هنوز بعضی جاهای اصلاح طلب نفوذ داره ... ولی همه اینها من مقادیر متنابهی فکر کردم و به یه پیشنهاد رسیدم ... ببینید اکنون مهمترین مشکل کشور(البته بعد از ساعت شروع کار بانکها و کشیدن سیگار در معابر عمومی ) مشکل تجمیع کلیه انتخاباتها است!!! لذا من پیشنهاد میکنم جهت پرشور شدن ،با کیفیت شدن و خوب شدن و مقدس شدن بیش از پیش انتخابات بیایید انتخابات را در دهه فجر برگذار کنید .. فکرش رو بکن چه عظمتی بشه ... ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ (سلام گل مراد ) خلاصه اینکه امیدواریم وقت این دهه رو ( و البته فرزاد حسنیش رو ) بیشتر کنند ... راستی کره شمالی هم گفت که ما غلط کردی اورانیم غنی کردیم ... حالا چرا من به اندازه کافی گوشام دراز نبود که بفهمم ... یه چیز دیگه از بس نظراتتون رو خوندم که مردم ... دیگه حودتون رو زحمت نندازین که ناراحت میشم بای بای![]()
(فرزاد حسنی تو برنامه صندلی داغ گفته بود تا حالا پاش رو از تهرون بیرون نذاشته !! ولی از معجزات این دهه آن بود که ایشون گفتنند تا حالا چندین بار به منطق جنگ زده رفته و احساساتی شده ... من از بس خنگم نفهمیدم که این مناطق-اهواز آبادان خرمشهر- هم جزء تهران بزرگ محسوب میشه ) همچنین فهمیدیم آقایی به اسم خسرو گل سرخی بوده است که هم اون موقع بد بوده هم این موقع
(چون بی دین بوده و اینا ) ولی چون اون موقع محاکمه اش کردند کار بدی کرده اند ولی همین آقا کلی امام علی و امام حسین رو میشناخته(آهای شمایی مه میگین هرکی این اماما رو دوستداره جهنم نمیره ... تحویل شما ) و در نهایت همین بحث فهمیدیم که آقای رحیمپوراذغدی بهتر از قبل است و برای خودش ای کیوسان بزرگی است.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
حک شده در جمعه 1385/11/27ساعت 0 توسط هاشیم
|
نیش 30 یا 30
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
همینطوری که متوجه شدید ده فجر امسال نسبت به سالهای گزشته کم فروغ بوده است ... البته این به خاطر تلاشهای امریکا اسرائیل یا سایر دشمنان نیست بلکه این دهه و سایر دهه های موجود در جهان تحت تاثیر حضور ۳روزه من و طایفه دوست داشتنیم (بهناز و آیلین )در یک سمینار پزشکی بود که قرار بود ما در آن افتخار آفرینی کنیم ولی نه تنها ما که هیچ کس دیگری هم در این سمینار افتخار آفرینی نکرد !!! خلاصه کلی جک بود برای خودش این سمینار ...اینا به کنار ما یه راننده عزیزی داشتیم که در زیر یک سری از خصوصیات این عزیز (که با نام کربلایی یاد میشود) با اندکی اغراق آورده می شود!! کربلایی کربلایی مردی حدودا 50 ای 55 ساله است که بارزترین خصوصیت وی ارائه خواب زنده در حالتها و انواع مختلف است . وی قادر است در حلوت(جمع مکسر حالت!!) نشسته ،خوابیده،اریب،وارونه،جمع شده،متراکم ،منفک در گذشته و آینده وحال ارائه خواب کند. به همین دلیل وی چندید بار در پشت فرمان به صورت متحرالقول ((خواب از نوع شیرجه بر فرمان)) توسط دانشجویان هوشیار و بیدار دستگیر شده است!! کربلایی تسلط کامل بر زبان فارسی دارد به طوریکه به تنهایی و بدون استفاده از هیچ مرجعی میتواند بگوید:((یه سیگار بده !!!)) البته بعدا فهمیدیم وی از کل این جمله سنگین تنها معنی سیگار را میدانسته و باقی کلمات را شانسکی یاد گرفته است. ولی کربلایی با همین یک جمله همه کارهای مرتبط با قشر فارس را حل و رفع مینمود ... مثلا وقتی در ترافیک گیر کرده بودیم و یه ماشین جلومون ویراژمیداد کربلایی در میان بهت همه ما داد زد :(( هوی سیگار !!! )) البته میداندی که هوی یک کلمه بین المللی است و ربطی به استعداد فراگیری کربلایی ندارد!! کربلایی در طول جاده 1000 وچند کیلومتری که ما طی کردیم هروقت رانندگی میکرد(نه خواب ) با سرعت مطمئنه (یا مطمعنه ) حرکت میکرد که این سرعت عبارت بود از 45 کیلموتر بر ساعت!!! کربلایی معتقد بود هر سرعتی بالاتر از این خلاف اخلاقی محسوب می شود!! کربلایی از وقتی که ما حرکت کردیم اصرار بر سبقت از یک 18 چرخ که بار آن چندین تن ورق آهن بود داشت ولی نمیشد که نمیشد!! در همین اثنا(که چیزی حدود 3 ساعت طول کشید ) حدود 206 اتومبیل و سایر وسائل متحرک در جاده از ما سبقت گرفتند ولی کربلایی همچنان امیدوار است... سر انجام کربلایی موفق به عبور از این 18 چرخ میشود و چشمانش را گرد کرده لبخندی از رضایت میزند ... اشتباه نکنید کربلایی بر سرعت خود اضافه نکرد بلکه یارو برای پر کردن فلاکس چای خود ایستاده بود !! و بعد از 10 دقیقه با سرعت برق از کنار ما عبور کرد و ما دیگر آنرا ندیدیم ... در این حالت کربلایی هیچ حرف یبرای گفتن ندارد و تنها سیگار زری کشیده در دود آن محو میشود!! دیگرین خصوصییت کربلایی ما این است که دنده عقب را بلد نیست و به همین دلیل روابط عمومی بالایی دارد!! به طوری که م یداند به محلی که دیوارهای آن خراب شده ((خرابه)) میگویند و یا نوشته های روی هر تابلو چیزی را مشخص میکند ... مثلا یک بار که پرسیدیم روی تابلو چند کیلومتری شهر رو نوشته بود گفت:(( یه چند کیلومتری مونده حالا ))... کربلایی چون روحیه بالایی دارد هدف دیگری را برای سبقت انتخاب میکند و به سوی آن حیز برمیدارد... چشمانش را تیز میکند گوشهایش را باز و با سرعت ابدائی خویش شروع به حرکت میکند ... ولی افسوس که هدف جنازه یک اتوبوس سوخته است که سالهاست در کنار جاده خوابیده ... کربلایی حرفی برای گفتن ندارد ... کربلایی که گویا با اسم هاشم مشکل دارد در تمامی 70 و چند ساعتی که باهم بودیم مرا به اسم مجتبی(موشتابا) صدا میکند و هروقت این اسم را فرامویش می کند با دست مرا خطاب قرار میدهد ... ولی همین کربلایی با سرعت یاد شده وقتی من در خواب بودم وسیر 1:30 ساعته را در 47 دقیقه آمد و موقع پیاده شده گفت :اقا هاشم کلی به ما خندیدیا .. خلاصه این کربلایی از اون آدمای گل روزگار بود که ما رو تحمل کرد ... اینم عکس کربلایی که در کل 12 عکسی که ازش گرفتم یه نیگاه هم به دوربین نکرد!! در پایان از مسئولین همایش پزشکی که باعث این برخورد جالب شدند و در نهات کلی از خودشان تشکر نمودند و از 264 مقاله به 5 تا جایزه فراموش نشده یک سکه ای دادند متشکریم و برای دانشجویان آن واحد محترم آرزوی صبر و دانش داریم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
+
حک شده در چهارشنبه 1385/11/18ساعت 23 توسط هاشیم
|
خاطرات مدرسه یا دانشگاه
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام حسین(ع) تو این سالها عادت کردیم به اینکه به اسم خیلی ها کارهایی انجام دادند و دادیم بعد کلی فخر فروختیم...مثل اینکه تنها اسم حسین بود محرم که .... هر سال به عشق تو شب و روزهای محرم با عزا دارها بودیم و ... ولی سال به سال دریغ از پارسال ... حسین جان میترسیم از دام گناه که در خیابانها برایمان چیده اند. هر چه قدر هم سعی کنی باز نمیشود ... گاهی یک نگاه یک برخورد یک خنده هرچه را رتشه ای پنبه میکند و تو شده ای گناه کار ... حیف که نه حرمتی برای لباس عزایت نگه داشته اند ونه ارزشی به نوحه ها و زنجیرها... به شوق توی چشم بودن( ونه ترویج دین تو ) طبل دست میگیریم تا شاید فلانی ببیند و ... به اسم تو پیشاپیش دسته های عزاداری راه میروند وقتی دور و اطراف خلوت شد جیم می زنند. موقع نماز وقتی دسته ای به مسجدی رسید جیم میشوند و از یک جمع ۲۰۰ نفری موقع نماز ۲۰ نفر هم پیدا نمیشود...حسین مرا چه شده است ... من که هر سال تاسوعا به یادت شمع در مساجد روشن میکردم امروز میترسم که نکند یه ناز چشمی دلم آلوده شود ... حیف از آن روزها که سوار بر آغوش پدر به مراسم عزایت میرفتم و بی اختیار گریه میکردم ... امروز هرچه فکر میکنم میبینم که به غم و درد خود میگریم نه مظلومیت و حقانیت تو ... حیف از آن روزها که وقتی دو دسته با هم به مسجدی میرسیدیم یا با هم عزا داری میکردیم و یا یکی به احترام دیگر عزاداران به مسجدی دیگری میرفتیم ... امروز یا آنقدر بر طبل میکوبیم که طرف از رو برود یا دعوایی راه میافتد و فحشهایی که ... حیف از آن روزها .... حسین تو بخشنده ای آری! اینبار هم شیعه ات را میبخشی؟؟ شیعه ای که ...
+
حک شده در پنجشنبه 1385/11/05ساعت 23 توسط هاشیم
|
چیزای دیگه
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: