تبليغاتX

طناز
 

طناز

 

 

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابيه‌اي بدين شرح صادر نمود:
شاعران، نويسندگان، ناشران و خوانندگان عزيز؛ متاسفانه جريان خزنده‌اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت کنيد:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يک زن کردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور کلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين
شعر فوق بنابه‌دلايل زير، قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:
- عدم رعايت قواعد ادبي: هر انسان بالغي متوجه اين مساله مي‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال مي‌رود.
- ترويج فحشا: واژه توتوله با يک کلمه بسيار زشت هم‌قافيه و هم‌وزن است.
- وابستگي به اجانب: گاو حسن خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مي‌اندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم است به نظر مي‌رسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست مي‌باشد.
- بدآموزي: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه مي‌شود.
- نشر اکاذيب: شاعر مي‌گويد گاو حسن شير ندارد در حاليکه در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف مي‌زند. گاوي که شير ندارد چگونه شيرش را به هندوستان صادر مي‌کنند؟
- بي‌توجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده هسته‌اي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطين و لبنان تقديم کند.
- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي)، باعث تحريک قوميتها و اخلال در امنيت ملي مي‌شود.
- تشويق به بي‌حجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حاليکه چادر تنها نوع حجاب محسوب مي‌شود، مصداق ترويج بدحجابي است.
عليرغم تمامي ايرادات وارده، از آنجاييکه دغدغه اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را  با تغييراتي اندک! صادر کنيم:
اتل، متل، زباله / گاو قلي باحاله!
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بزار حکيمه / چادرشم ضخيمه
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين!
همچنين به اطلاع شاعران و مولفان عزيز مي‌رساند که با دريافت مبلغي مختصر، آثار شما را قابل چاپ مي‌نماييم.

هان ؟؟ خوب معلومه که ذهن من نمیتونه این مطلب بالا رو بسازه... اینارو شاهین برام ای میل زده بود ... خلاصه اگه میدونین واسه کیه بگین ماهم بنویسیم که سرقت ادبی نشه !!!


 

+ حک شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 0  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


به دنبال لو شدن و افشا رفتن فیلمها و اعمال غیر اخلاقی برخی از صاحبان نام کشور و جهان که رفته نه تنها کم نمیشه که به یمن استقبال من و شما روز به روز هم زیاد تر میشه ما نیز تصمیم به اقداماتی گرفتیم که حالا که همه دارن دوربین مخفی و اینا کار میزارن من هم با یک حرکت ابداعی ( و قهرا انتهاری ) میکروفون مخفی کار بزارم ... امکاناتش رو هم دارم
لذا اینجانب اولین مکان را توالت انتخاب میکنم ... دلیل که نمیخواهید ؟؟ فکرش رو بکنین !!! چه صدا های جالبی میشه ثبت کرد ؟؟ یا مثلا میکروفن تو اتاق زایمان ... او ه اوه چه صداهای دلخراشی به وجود میاد !!این صدا های اآخری رو میشه تو فیلمهای درد ناک هم به کار برد.
مکان بعدی اتاق ختنه میباشد .... بدون حرف اضافی ...
البته فکر چنین کاری که یه میکروفن توی دندون پزشکی گذاشت هم حال آدم رو به هم میزنه ولی چاره ای نیست دوست من چون پیشنهاد بعدی همینه !!!
میتونی تصور کنی که توی یه دستشوییی ( جایی که دست ها و صورتها شسته میشوند ) چه اصوات ملیحی چون فین یه دماغ سرما خورده یا تف یه خلط آبدار ایجاد میشه ؟؟؟ از صدای شر شر آب همراه با خون بینی هم صرف نظر میکنیم !!!
ولی خدا وکیلی اگه یه میکروفون تو حموم بزاریم چه میشههههههههههههههه !!! یه آلبوم کامل از کسایی که عقده خوش صدایی دارن رو میشه ثبت کرد و تحویل یه زندان داد که برای  شکنجه ملت ( البته تو سایر کشورها ) استفاده بشه....
عده کثیری معتقند هیچی نمیتونه مثل یه میکروفن توی یه مرده شور خونه باشه ... فکرشو بکن صداهای مربوط به ذکرهایی که دم در گوش مرده ها میخونن و احتمالا جوابهایی که میشنوند !!!هان ؟؟ جانم ؟؟
در اینجا اینجانب نسبته به همه اعمال فوق ابراز تقبیح نموده توجه همگی را به دو عکسی که در تابستان یکی از سالهای اخیر توسط یکی از نویسندگان وبلاگی طتاز نام  و در یه جایی گرفته شده جلب منظور نظرینه مینمایم .

بخواب ای شیرین من

در این تصویر دو معتاد کارگر رو مشاهده می کنید که یکیشون خوابیده و اون یکی خوابه ... هر دو معتاد فوق هنوز در قید حیاط یا حیات می باشند

گوسپند نما

در این تصویر عده ای گوسپند نما رو مشاهده میکنید که در کمال پر رویی در وسط یک رودخانه( بالیخلی چای ) در وسط یک شهر و بدون البسه مشغول شنا می باشند ... طبق آخرین اخبار رسیده یکی از این موجودات به علت انتشار این تصویر مستهجن و از ترس جاری شدن آب رویش خود را به دار آویخته است.


درود و بدرود باشید.

+ حک شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 23  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


مراسم رو با این شعر شروع کردند که :

انان که علی را خدای خود پندارند .... کفرش به کنار عجب خدایی دارند !!!

تو تک تک چهره بچه هایی که با ما بودن میشد یه نوع غم ناآشنا رو دید . نیرو و شور جوانی( که دوستان ما واقعا شعور جوانی هم داشتند ) شاید میتونست به اونایی که میزبان ما بودند هم انرژی بده...

امروز که عید غدیر بود لطفی شامل حال من شد و به دعوت دوستان ( که بسیار بی ادعا آمده بودند ) به یک مهمانی دعوت بودم ... مهمانی که تقابل کامل گذشته و آینده بود ... میزبانان ما گذشته خود را میدیدند و ما آینده خود را ... ما امروز میهمان مادر بزرگها در خانه سالمندان امید بودیم ... مجلسی و جشنی صمیمی که همه تحت تاثیر قرار گرفته بودند هم میزمبانان و هم میهمانان . فضای عجیبی بود ... مادربزرگها که زود فهمیدند ما متاثر شدیم خودشون رو بشاش و خوشحال نشان دادند که... عجب حکایتی شده بود .. ما که برای شاد کردن آناها رفته بودیم ولی مادربزرگها ما را شاد کردند ... به جای ما دست زدند و خندیدند و خندادندو و خواندند و به مسابقه الکی ما چقدر با دقت و شاد نگاه کردند !!! آره اونها مثل همیشه ( حتی اینروزها که خسته هستند و کم نیرو ) به بچه های خودشون محبت میکردند.

حیف که نمیشه همه احساس رو نوشت ... آخه چطور بگم دست گل اهدایی ما رو تا آخر بغلش گرفته بود وول نمیکرد !!!!او که نمیدید ولی شعری خواند برایمان که دانستیم دیدن به چشم نیست ... فکرش و بکن ... خلاصه اینکه ( و همونطور که معلومه ) از صبح همچنان تو جو این برنامه هستم ... از جمله برنامه هایی بود که تو ذهنم میمونه ...

مامان بزرگها

مامان بزرگها

مامان بزرگها

درود به جوانان آرتا و مجمع جوانان اردبیل ( که تدارک برنامه با آونا بود ) تشکر از مامان بزرگها و خانه سالمندان امید اردبیل

در حاشیه:

- یکی از مامان بزرگها من رو با یکی از مجری های تلوزیون ( اونم مجری یه برنامه معروف شبکه 3)اشتباه گرفته بود !

- بعضی از مامان بزرگها چون توان حرکت نداشتند از طبقه بالا صدای برنامه رو میشنیدن .

- گل روی مامان بزرگها گل رز های اهدایی رو کم رنگ کرده بودند.

- دوست نابینایی که مسئول ارگ و غیره بود برای خودش یه استودیو کامل بود ... ماشاالله هم میخوند هم دست میزد و هم ارگ میزد و هم ....

حتما این ترانه بچه های گروه آریان رو شنیدین که میگن:

ستا ره آی ستاره از اوج آسمونها .... بگو تا بشنون نا مهربونا

چرا باید بمونن حالا تنهای تنها ..... اونا که بودن عمری هم دم ما

+ حک شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 18  توسط هاشیم  |  چیزای دیگه مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سلام

هان چیه ؟؟ خوب منم یکی مثل شمام دیگه !!! گاهی وقتا خوبم خیلی وقتها هم بدم ... کاریشم نمیشه کرد ... نمیدونم جد ماحموده یا جد انوشا یا جد فاطی اره یا هرکس دیگه ای گرفته ما رو ... مدت زمانی ست که حالمان خوش نیست ... اما ... این نیز بگذرد ... اونقدر نا خوشیم که روی آوردیم به هنری کاری ... یه آدم برفی ساختیم که عکساش این زیر هست ... البته حالا به این خوشگلی نیست ... چون زیر درخت آلبالومون بود تبدیل شده به مستراح گنجیشکا ... برای رفع کنجکاوی هم باید بگم کلاهی که سر آدم برفی هست رو از هوچین کش رفتم ( یه کلاه برداری خانوادگی بوده )

راستی یه چیزی در مورد آدم برفی که همه میدونید...آدم برفی عمرش فصلیه ... کوتاه ... تو سرمای زمستون میاد و با گرمای بهار میره ... آدم برفی نباشیدا

آدم برفی

آدم برفی

آدم برفی

خوش باشید

( چون میدونم شما ها اهل کمک نیستین هیچ کمکی هم ازتون نمی خوام خودم یه خاکی سر عالم می ریزم )

+ حک شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 23  توسط هاشیم  |  یه سوزن به خودم مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


از اونجایی که اینجانب هیچ چیزم به وبلاگ نویس که سهله به نویسندگی نمیخوره بنا بر این خلف وعده میکنم و هیچ چیزی در مورد شورای شهر منتخب شهرم نمینویسم ...راستیتش وقتی منطقی قکر کردم دیدم اصلا به من ربطی نداره که شهر من شده شهر(( خوشگلا باید کاندیدا شن )) جدی میگم ... ولی شنیده ها حاکی یا هاکی از آن است که در دوره بعدی براد پیت،آنجلیا جولی،زتاجونز،نیکل کیدمن،جنیفر لوپز،ابولفظل پورعرب، مهناز افشار، مهدی سلوکی و جمعی دیگر از ماه رویان به عنوان کاندیداهای مطرح در انتخابات شرکت نموده و پوز همه اهل فن و کارشناسان و صاحبان تجربه را به زمین خواهند مالید تا بر همگان ثابت شود که دود از چهره بلند میشود و بقیه علوم کشک است ...

دیدین بچه سرتق هایی رو که کتک میخورن ولی باز هم از رو نمیرن و باز آدم رو فحش میدن !!!؟؟؟ تازه میگن دفعه بعد هم همین برنامه هست... حالا این قضیه ماحمود ما شده و شورا امنیت بی همه چیز !!! بعلی درست است !!به میمنت و میمونی و مبارکی ما مورد تحریم واقع شده و دیگه داخل موجود زنده حساب نمیشیم اما اعلام کردیم که به زودی زود( چیزی حدود 200 سال بعد ) شورای امنیت به غلط کردم می افته و دست و پای نشسته ماحمود رو میبوسه که آقا تورا به خدایت بیا و انرژ هسته ای بساز که ما غلط کردیم ... ای ... رو نیست که سنگ پای حوالی قزوینه !!

در هر حال ما نیز چون یادم نمی آید سران را تنها گذاشته باشیم قویا اعلام میکنیم که : آمریکا حق مسلم ماست و انرژی هسته ای هیچ غلطی نمیتواند بکند !!!

خبر فوری: آگاهان میگویند صحنه زیر یکی از عوامل طغیان ماحمود و یارانش بر علیه شاه بود و بدینسان انقلاب ایران به وقوع پیوست!!!

دانشگاه طناز

+ حک شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 16  توسط هاشیم  |  اندر احوالات ماحمود مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin