آقا عجب ریخت و پاشیه دیدنی ... دنی دنی ... ملت کاندیدا همه چیزشون رو گذاشتن تو سینی ابداء ... اوضاع فجیع تر از اونی هست که فکر کنید ... زیر آب زنی هم دیگر و فحش و افترا کوچکترین کاری هست که اینا انجام میدن ( البته نه همشون ) طناز حقیر هم در راستای رسالتی که دارم تنها و فقط و تنها به خاطر تخریب نا آگاهان و اگاه سازی ملت دوباره دست به کار شده ام . باشد که مقبول افتد و فیلتر نشود ... عزیزان کاندیدا از بس عجول هستند یک سوتی هایی میدند که طنز بالفطره هست ... باور ندارین عکسای زیر رو نیگاه کنین !!! نه اشتباه نکنین این آقا ( که به طور اتفاقی از دوستان این جانب میباشد ) تعارف نمیکنه که بفرما بشین ... این عکس بسیار معترضانه ایشان هست که اینچنین افتاده ... حبیب همیشه غم این و اونو میدید !!! این آقا نیز مورد حمایت قشر لطیف قصابان و مرده شوران و البته رستوران داران شهر ماست ... درست حدس زدید وی مامور بهداشت است !!! وی در صورت انتخاب کلیه میکروبها را از شهر بیرون کرده به جای آن ویروس وارد خواهد کرد ... ایول مهندس .. به جان خودم ... به جان ماحمود ... به جان جانم کسی به این رای بده خودم تیکه تیکش میکنم ... این نامرد(آقاهه ) یه زمانی مثلا استاد من تو یکی از درسهای تخصصی بود ... نام برده ۴ نمره به اینجانب بده کار بوده و مراجع خون وی را مباه تر از آب اعلام کردند. لازم به ذکر است خانمی که در کنار وی استاده نسبتی نزدیک با وی دارد و اگه دوست داشتین میتونین بهش رای بدین که آقاش دلش بسوزه ... نمره منو میخوری ... پدرتو مخورم ببخشین پدرتو در میارما ... اما جمشید ... با شعار ( شهر من گم شده است ) ... نامبرده مدتی است خانه و شهر خود را ترک کرده و تاکنون موفق به یافتن آن نشده است .. هیچ کس نمیدادن که وی مشاعرش سالم است یا سالم است ؟؟؟ به کسی که شهر وی را پیدا کند جایزه ویژه ای تعلق خواهد باشد!! اینی که عکسش رو دیدید هم اتفاقا از دوستای نزدیک منده ( همون بنده ) است ولی چون با من مشورت نکرده بایستی طعم تلخ تیغ مرا بچشد ... وی چون تا کنون عکس رنگی نداشته بنا بر این پوسترش هم رنگی نیست ... گفته میشود وی از خانان یکی از خانقاه ها می باشد گوییا ... اینکه وی تا آخر ماجرا این شعر را خواهد خواند نشان از مشاعیر وی نیست آیی یا ؟؟ باز هم تیمور !!! منظور خاصی از نوشتن کلمه قلمبه ژئومورفولوژی نداشته است و شاید میخواسته به ملت آموزش بدهد که ژئومورفولوژی همان جغرافی خودمان است ولی وی قافی داده است قافستان ... به آدرس ای میل وی شدیدا توجه نمایید ... ولی آگاه هان میگویند چیزی که باعث شد خیلیها متاسف بشن و خیلیها هالی به حالی بشن این بود که عده ای از نسوان کاندیدا با ظاهری ظاهر پسند وارد صحنه شده اند ( اینجانب تایید یا تکذیب این اعمال را نمیکنم ) خودم با گوش سمت راستم و در سلمانی محله شنیدم که مردی ( اگر مرد باشد!!! ) این چنین میگفت : این همه خوشگل کجا بودند که ما ندیده بودیم من یکی که عاشق ... هستم و ... !!!! آری این چنینند ملت شهید پرور ما ... عکس فوق تزئینی است و نظر سنجی نشان میدهد وی به خاطر مسائل غیر تخصصی شانس اتخاب بالایی دارد گویی یا ... اصلا منه نه ...!!! توحید عزیز ( که او هم اتفاقا برادر دوست من هست ... بابا آشنا دار )هم که مورد حمایت جمعی( چند نفره ؟؟ ) از اقشار هست ... شاهکار کردی اخوی ... اینجانب بدون کاندیدا شدن مورد حمایت همه اینایی که گفتی هیچ ... مورد حمایتی عده دیگری نیز هستم که حاضر هستند به فرمان من چین و ماچین را به هم ریخته ویرانش سازند ( یکی بگیره منو ) ای کنکور ... ای ستاره ... ای کهکشان ... ای تراکتور شهرساز ... این کاندیا و اما طنز بالفطره این پست !!! چند حالت داره ... یا من نفهمم یا من نفهم هستم !!! این سوابق مربوط به جنگ که همش یه حرف هست اخوی ... ولی همه اینا به کنار من یکی ایمان دارم که ایشان جانباز هستند از نوع شدیدش چرا که به شعار هاش نگاه کنید ... یوخ!!!سنی الله باخون شوعارلارا ! مهندس اینا اگه شعار هستش ... پس مرگ بر آمریکا هم جمله عاشقانه ست؟؟ مخصوصا مثلا شعار آخر کشته منو : (( کاندیدای مورد نظر شما یک عضو مجمع دانشجویان اسلامی پیرو خط رهبری .)) هان چیه ؟؟؟ منتظر پایان جمله هستید ؟؟ نه جانم پایان نداره یه شد یا بود یا است یا باشد یا توانست و اینجور چیزا به آخرش اضافه کنید دیگه ... ایشان به عقیده شما محترم میباشند !!! آخه اینهمه پول با صاحاب رو چرا اینطوری حیف میکنین ... اصلا منه نه !!! در هر حال من اینجا اعلام میکنم که اسامی فوق فرضی بوده و شانسکی انتخاب شده اند و اینا ... (( جهت شاد شدن زندگی ... جهت نشاط روحیه ... جهت جهات مختلف حتما رای بدهید )) ایشاالله در پست بعدی ( اگر شد ) منتخبین ملت رو(در شهر خودم) معروف خواهیم کرد ... راستی چرا کمکم نکردین ؟ هان ؟؟ نکنه میترسین که چیزتون کنن ؟؟ ولله دست تنها سختمه ها ... درود ... 
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()


![]()

![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
حک شده در پنجشنبه 1385/09/23ساعت 16 توسط هاشیم
|
نیش 30 یا 30
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اینک و هم اینک و در نهایت ابهام ... طناز برگزار میکند: انتخابات از چیز من و شما ( توجه توجه: کج اندیشی ممنوع ، در این جمله چیز میتونه دیدگاه،نظر،منظر،فکر،زاویه دید ، نگاه و هر چیز دیگه باشه )
آری این یک جمله مشهور هست که میگه :وقتی همه به یک نقطه نگاه میکنند خوب تو هم به همون نقطه نگاه کن ... پس اینک که همه آدمای کله گنده به نقطه ( وشاید سوراخی ) به اسم انتخابات نگاه می کنند من نیز به عنوان یک کله گنده ( به ضم گ ) پنهان ، با تمام گوا نه ببخشین قوا به انتخابات زوم کرده و زل میزنم ( نه حمایت میکنم و نه تحریم ) . بدیهی هی است که هیچ یک از کاندیداهای ناشی و حرفه ای از گزند و نیش طناز در امان نیستند . وی ( یعنی من ) از کلیه شما و حتی دیگران دعوت میکنم تا بیایید هرکس که نا درست تبلیغ میکنه با طنز نیشش بزنیم . لذا بنده ( یعنی من ) منتظر تیز بینی شما هستم تا حسابی حالی ببریم از این کاندیداها که گاها بسیار مستعد طنز هستند . لذا در اولین نقطه باید پیشنهاداتی برای چگونگی برگزاری اتخابات( از اول تا انتها ) ارائه گردانم تا کاندیداها نیز با بالی فراغ و ذهنی مشغول وارد صحنه شوند :( با اندکی برگرفتگی از کتاب یک فنجان چای ابراهیم نبوی ) برگزاری انتخابات کار جالبی هست و جالب تر از خود انتخابات کاندیداها ( کاندیدا= موجودی داوطلب خراب شدن که اکثر آنان حقشان خورده شده و به علل سیاسی نابود میشوند ) میباشند. لذا ما برای اینکه این کار جالب تر انجام شود باید با دقت وارد عمل شویم : 1- ابتدا اعلام میکنیم که قرار است انتخابات پر شور دیگری برگزار شود و مردم ( مردم=موجوداتی سرنوشت ساز که پس از ساختن سرنوشت فراموش میشوند ) نقش بسیار مهمی در تعیین سرنوشت خود دارند. 2- سپس جنگ روانی را توسط رسانه ها راه می اندازیم و ابراز ناراحتی میکنیم که چرا برخی به نقش مهم خود بی تفاوت هستند ؟ 3- با انواع نظارت و مظارت مردم را وادرا به این میکنیم که احساس کنن نقش مهمی دارند. 4- با حذف کاندیداهایی که که مردم دوستشان دارند مردم را نا امید میکنیم . 5- برای مقابله با نا امیدی مردم با خواهش و تمنا و گزارش گرفتن از چهره های ملوس و دوست داشتنی و نیز پخش سرودهای (( من رای میدهم تو رای میدهی او را می دهد )) و ( ای ایران ای مرز پر گهر )) مردم را سر ذوق می آوریم . 6- در آخرین لحضات با حکم برخی ها برخی از چهره هایی که رد صلاحیت شده اند را تایید می کنیم تا مردم با گزینه های بیشتر و نیز روحیه بالاوارد انتخابات شوند. 7- انتخابات را برگزار میکنیم. 8- همه میدانیم که نتیجه انتخابات هرچه باشد مشت محکمی است بر دهان استکبار جهانی ( استکبار= به چیزی گویند که باعث میشود یک ملت یهو پیشرفت کنند و ما را عقب بگذارند) و یاوه گویان.( یاوه گو= بلا شک کاندولیزا رایس ) 9- آنهایی که رای میاورند را میزان رای ملت است نامیده و آنهایی که رای نیاورده اند را امید وار به انتخابات بعدی میکنیم.
همین ... بسیار ساده است . لذا برای اولین قدم یکی از کانداهای یکی از شهرها را به بوته طنز طناز میگذاریم : حسن ... ( ملقب به حسن حلقه ) وی را به نحوی میتوان ارباب حلقه ها نیز نامید . وی در اولین بسته تبلیغی غیر رسمی خودرا حلقه اتصال بین سیاست و حسنیت معرفی می کند . وی ( حسن ) که سالها از صدقه سر اعمه زندگانی گزرانده اینبار نیز با توصل به دامان احساسات مذهبی مردم دوست دارد که شورای شهر شود ... اخوی با احساسات مذهبی مردم بازی نکن .
اما کاندیدایی که هنوز ثبت نام نکرده و تنها با اسم مخفف H.M ( رعیس اخمو )در خفا فعالیت میکند ... نام برده هیچ ربطی به بنده ( یعنی من ) ندارد ؟؟!! جدای از شوخی هر چیز و هر شعاری که میبیند مسخره است و ذاتا میتونه طنز باشه رو معرف کنید تا به سخره بگیریمش !!! دروود ![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
+
حک شده در یکشنبه 1385/09/12ساعت 22 توسط هاشیم
|
نیش 30 یا 30
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
راوی روایت کرده است که چندی پیش مجنون در پی ناکامی های گذشته و سرگشتگی هایی که داشته است ناخودا گاه و با سفر در زمان به دیاری به نام پارس ( یا فارس و به روایتی ایران ) سفر میرسد و سفره دل عاشقش را باز میکند و جمعی به وی مشغول میشوند. پس از اتمام ماجرا ظریفی از وی پرسد : حال که اینگونه آشفته گشته ای و سر بر بدنت ثابت نیست بگو تا ما دانیم که این لیلی لیلی که میگویی زن است یا مرد ؟؟ مجنون دهان باز میکند تا با فحش و ناسزا ظریف را به ظرف تبدیل کند که ناگه حکیمی از میان جمع به او وارد شده و میگوید: ره به دیوانگی مگیر ای جانی ( مجنون بر وزن فاعل ) ... جگر بر دندان بگیر ( جگر بر دندان گرفتن استعاره از صبر است گویا ) و اندکی بر دیار ما بگرد و سپس پاسخ این ظریف ( که 164 کیلو وزن داشته ولی باز هم ظریف مینامیدندش ) را بده !!! مجنون که عنان از کف بریده و بر جهانی به غیض( شایدم غیظ و شاید قیز ) نگاه میکرد چشمی به حکیم انداخت و از هیبت رخصاره حکیم آرام گرفت ( شاید هم قالب نیمه تهی کرد ) و گفت :به روی تخم چشمان گریانم آری حکیم و مکیم ( همان مجنون حودمان ) سوار بر مرکبی زانتیا نام به اندرون شهر رفته و به سیاحت مشغول میشوند!! راوی( که ظاهرا به طور نامحسوس این دو را زیر نظر داشته است ) اینگونه ادامه میدهد : بر اولین خان که رسیدند فردی بس بی احتیاط به مقابل مرکب آنان میدود و حکیم پای بر ترمز کوبه سر از پنجره بیرون آورده داد میزند که : هوی مگه کوری ای سر میبری ؟ فرد مخطوب ( مورد خطاب قرار گرفته ) با ناز و ادا می گوید : اوا حکیم تو هم !!! بیخیال اعصاب ... ما هم دل داریم خوب داریم دنبالش میریم !!! حکیم سری به اندوه تکان داده با چشمانی ملول فرد را تعقیب میکند !!! مجنون که با چشمانی از حدقه تهی کرده و نیز قلبی تاپ تاپ زنان میپرسد : ما شنیده بودیم در ایران زمین بسی سخت و زمخت حجاب را واجب میگیرند و هرکه با بی حجابی بینند گرفته و کاری با وی میکنند که آن سرش مرغای آسمان عرب نیانداخت ( توضیح: مجنون به علت سفر در زمان ضرب المثلهای آن سرش نا پیدا و مرغان آسمان به حالش گریه میکنند و نیز عرب نیاداخت رو قاطی کرده و بازگو میکند ) پس این همشیره چرا آنچنان بی حجاب و ناز سخن گفت ولی نه گشتی و نه ماموری و نه بسیجی مخ لصی بر او ایرادی مگرفت ؟؟ حکیم که عنان متانت از کف داده بود قاه قاه زده و با همان قاه میگوید که : پدر صلواتی این که بینیدی ( یا همان دیدی ) مونث نبود که. او پسر حاج محمود قصاب معروف تجریش است !!! مجنون را میگویی چنان با بهت نگاه کرد که ... سپس گفت : حکیم آنچه من دیدیم کرم بر خود مالیده بود و ابروانش را برداشته بود سرخ آب بر گونه مالیده و نیز سایه و اینگونه لوازم بر چهره زده بود ... این مرد بود ؟؟ حکیم نتوانست که چیزی بگوید ... آری راوی که با بسی سماجت حکیم و مکیم را دنبال میکرد میگوید : اندکی جلوتر دعوایی در گرفته بود بس جانفرسا و ملت نیز گرد دعوای دونفر جمع شده و هو میکردند و دست میکوبیدند که اینگونه بزن یا اینگونه خفه اش کن ... مجنون با دیدن این صحنه رخصاره اش به سرخی گروید و با فریاد خواست از زانتیا پیاده شود و آن دو را از هم سوا کناد ! که حکیم گریبان وی را برگرفت که : هان به کجا چنین شتابان ؟ مجنی گفت : این دو که هم دگر را لت و پار میکنند ... یکی باید آن دو را وسا کند یا نه ؟؟ حکیم نگاهی عاقل اندر سفیه بر مجنون انداخت و گفت : خوب معلومه هیچ آدم عاقلی ای کارو نمیکند !!! مجنون با بهتی افزون پرسید : وا !!! چرا ... حکیم ادامه داد : چون اگر چنین کنی هیچ عایدت نشود جز 1- کتکی به یادماندنی2- فحشهای پدر و مادری 4-چندین شب آب خنک خوری به جرم دخالت در امور دیگران !!! مجنون که به واقع هیچ از کلام حکیم نگرفته بود سر بر جبین فرو برده و چیزی نگفت تا اینکه از درون جعبه ای شمایلی عجیب دید که میگفت : من اگر 4 روز عید فطر اعلام کردم به هیچ کس مربوط نیست و هیچ ربطی به روابط بین الملل ندارد چون آنها همین جوریش هم از ما عقبند چرا که حالا که ما صبح هستیم آنها شبند... و اصلا نباید جمعیت کنترل شود که ما پتانسیل( مجنون این کلمه را نشنیده گرفت ) 600 ملیون نفر رو داریم پس به زنان بگویید بزایند و اصلا نهرساند !!! مجنون زد زیر خنده و دل را با دو دست گرفت که : بابا این دیگه کیه ؟؟ ما تو زمان خودمون که با وفور نعمت مواجهیم این حرفا رو نمیگیم این دیگه کیه؟ این از منم مجنون تر است انگار ؟؟ حکیم غضب نموده گفت : ای نادان به رئیس دموکرات ما توهین میکنی ... همانا که اگر میهمان زمان نبودی چنان با تو میکردم که خود در آن واحد هم مجنون باشی و هم لیلی ... این حرفا رو جایه دیگه نگیا !!! آری اینچنین بود که دگر مجنون هرچه دید( از زنان کت پوش و مردانی که به اسم عشق هوس میراندند ونیز رفتارهای عجیب ) کلامی نگفت و دم نزد تا وقتی رسیدند به همان جایی که مجنون برای دیگران درد دل گشوده بود !!! ظریف را که بر دکان خود بود پیدا کرد و جمع را دوباره حاظر نمود چنین گفت که : مردمان با آنچه امروز من دیدم و شنیدم میگویم که لیلی از آنان که من دیده ام مرد تر است. سپس وارد سوراخ زمان گشته ... در حالی که ملت با چشمانی گوناگون نظاره اش میکردند.
( توضیح اینکه مطالب بالاهیچ قصدی برای تخریب دیگران نداشته است و تنها حدف آن تلنگری بر افکارمان بود )
تو وبلاگ یکی از دوستام ( به اسم کاریکاتور و مطالب جالب) یه عکسی دیدم که ظاهرا مربوط به یکی از کاندیداهای شورای شهر است ... گفتم حیفه نبینید ... بدرود![]()
. ![]()
![]()
![]()
![]()
