سلام " یه مدت بود که کل مردم رو بیدار میکردیم که : هی اوهوی آقاهه خانوم محترم ( حجاب دار و بیحجاب ) پاشین که انرژیتون رو میخوان ناحق کنن !!! آهای چوپان هوی دانشجو چرا بیکار نشستی ؟ دارن دانش خود ساختتون رو از بین بیرن ... اونقدر گفتیم و گفتیم که ... خلاصه کار به جایی رسیده که حالا دارن بسته میدن و بسته تحویل میگیرن !! کادو میدن و ولتاین هوا میکنن !!! امتیاز میدن و بازم امتیاز میدن !! وقتیم میپرسیم آقاهه اون بسته چی بود توش ؟ میگن : وا !!! از کی تا حالا چغندرم شده میوه ؟؟ والٌا راس میگن ... بلٌا راس میگن ... اخوی برو تو مغازت هروقت احتیاج شد صدات میکنیم ... هوی چوپون گوسفندات هپلی هپو نشن ؟ آهای دانشجو تو فردا امتحان نداری ؟؟؟ یالا بدویین که وقت طلاست !!! اوه اوه مثل اینکه خبراییه !!!! شرمنده اشتباهی شده فعلا هیشکی جایی نره !! این برادرای لبنانی و بروبچ نصراله حمایت میخوان اجالتا یه بار دیگه دندون شکن ظاهر شین ... خیالتوتن هم راحت ما اینورهوای بسته ها رو داریم ! کاد هارو هم میگیریم ... امتیاز هاره هم هی میدیم !! نترسین ما هستیم ( حالا کجا بماند ) یادمه کوچیتر که بودیم یه موقعی می شد که سر یه چیزی ( نه لزوما انرژی هسته ای ) با یکی دعوامون می شد ... ملت هم عین چیز وایمیستادن و نیگاه میکردن !! هی دعا دعا می کردم که یکی بیاد مارو از هم سوا کنه ... شایدم جدا کنه ... ولی نچ ... انگار نه انگار .. بالاخره یه معجزه ای می شد و یکی از طرفین پاش لیز میخورد و جنگ مغلوبه میشد ... این دنیای بزرگترا هم شده یه چیزی مثل این ... آهای دنیا بیاین این اسی و لبی رو جدا شون کنین از هم خودشون جهنم این وسط بسته ما گم میشه ها !!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


+
حک شده در دوشنبه 1385/04/26ساعت 23 توسط هاشیم
|
نیش 30 یا 30
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اولا اینو بدونین که این نوشته ها مروبط به یه دختر 18 ساله نیست ... نه آقا نه خانوم نه عزیز ... اینا مربوط به یه پسر 18 ساله هم نیست بلکه نام برده 26 سال تمام دارد . امروز کلی حال کردم جون داداش ... کجا ؟؟ به به .. نگفتم ؟ من امروز موفق به اخذ گواهینامه رانندگی و لالندگی شدم .. یو هووووو ....اونم چی برا بار اول ... آیین نامه بدون غلط و شهری بدون حتی یه تکون نامربوط ... اونم چی ؟؟ تو 14 نفر یکی مقبول شد و اون یکی منم !!! در ضمن یه سوال کاملا خصوصی دارم ... میدونستین خیلی نامردین ؟؟؟ کلی التماس کردم که تو نظر سنجی شرکت کنین !!! آخرش چی ؟؟ هیچی کل نظرات 10 تا هست که قطعا 3 تا رو خودم دادم ... ایول به مرام خودم ... در نتیجه تا اطلاع ثانوی و در جهت حمایت از طناز آپ دیت بعدی ( هر چقدر هم مذخرف باشه ) رو هواست تا ببینم چی میشه ... شاید سالگرد طناز با وداعش یکی بشه ... بای خلایق
I AM A NEED 4SPEED 6 ![]()
اونم از نوع ایرانیش و البته اونجوریش
![]()
کلی به خودم امیدوار شدم .... هنوز هیچی نشده از 21 کشور برام دعوت نامه اومده که برم مسابقات فرمول یک ... اما چون این کشورا داخلی !!! هستن ( منظورم همین آسیای خودمون هست ) من هنوز مردد در تصمیم گیری هستم ... و از طرفی هم که هیچی دیگه ...![]()
![]()
![]()
+
حک شده در چهارشنبه 1385/04/21ساعت 1 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام اوقات فراغت .. از امروز هیچ کسی از نیش و کنایه های من در امان نیست ... ( مگه تا حالا بوده ؟ ) بدینوسیله اعلام میکنم از این پس با فراغ بال و خیالی آسوده و دلی نترس همگان را ... از آقا تا قورباغا !! از قلامعلی حداد تااااا شخص مثلا شخیص ماحمود از دبیر تا سخنگو از رئیس تا مرئوس به تیر زهراگین طناز خود هدف قرار داده و کفن پوش و در کمال بی نزاکتی ملت را مسخره یا مصخره کرده و به ریششان خواهم خندید که هیچ بلکه ممکن است در اقدامی انتهاری و شهادت طلبانه کاریکاتور های ملیح از سوسک و مارمولک و جناب خر و هویج و غیرو نیز منتشر کنم ... ( ایول بلاغت کلام رو در ضمن شمایی که داری مطالب طناز رو مفتی مفتی میخونی از این پس دیگه از این دست و دلبازی ها خبری نیستا البته من راه سومی هم دارم که خیلی نامردیه و شما هم فطعاٌ از اون استقبال میکنین به همین دلیل نمیگم که تو کفش بمونید و ناچرا راه ۱ یا ۲ رو انتخاب کنید ... امری نیست ؟؟ بای فعلا ( نظر سنجی سمت چپ . زیر پیوندها که ۸ تا گزینه داره ... یادت نره
اوه اوه شرمنده سلام دوستان ...
) لذا متاکداٌ اعلام میکنم از این پس من دیگه سرباز مرباز نبوده و در کله خود بسی مو خواهم داشت ( قابل توجه بعضی از ساراهای مو دراز )
و بدین جهت به اطلاع کلیه مراکز و شرکتها کارخانجاتی که به دنبال مدیر عامل یا رئیس بخش یا مسئول روابط عمومی یا پژوهشگر و یا حتی سخنگو میباشند می رسانم این جانب از هم اکنون بیکار محض ( و کاربردی و مهندسی ) بوده و آماده همکاری می باشم لذا خواهشمند است با رعایت نوبت و همچنین اخذ وقت فبلی و در دست داشتن شرایط مکفی و حقوق اندکی زیاد به اینجانب مراجعه کنند تا اگر ( من هیچ قولی نمیدهم ) و باز هم اگر مورد توجه من قرار گرفتند با آنها وارد مذاکره شوم . لازم به ذکر است این جانب کمی تا قسمتی ادای خوشتیپی در آورده و البته در حکم آچار فرانسه بوده و از پول هم خوشم می آید و اینا . ![]()
و ۲ حالت پیش رو داری
۱- یا بابت هر سطری که میخونی باید ۳۰۰۰ ریال به حساب عابر بانک من واریز کنی ( مثلا این دفعه میشه حدود ۷۰۰۰۰ ریال که مهمون منی )
۲- یا اینکه در نظر سنجی طناز ( مراجه شود به ستون سمت چپ زیر پیوندها ) شرکت کرده و نوع طنز خود را مشخص کنید .![]()
اگرم که زبونم لال هیچ کدوم از ۲ راه مورد پسند نبود که خوب برین بمیرین به من چه ... خوب منم خرج و مخارج دارم باید پول زنها!! و بچه ام رو دربیارم یا نه ...
اصلا فکر کنین من فلسطینم ... حالا نریزین خیابون تظاهرات مظاهرات کنینا
نه همون یکی از ۲ راه رو انتخاب کنین من قانعم ( اسمم قانع نیستا !!! یه جور اصطلاحه که از قناعت میاد ) در هر حال همینه که هست ... ![]()
)
+
حک شده در جمعه 1385/04/16ساعت 22 توسط هاشیم
|
خاطرات سربازی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلام هم وبی ها !! از بین نظراتی که لطف کردین و همگی هم خوب و جالب بودن مرجان نوشته بود که :(( یادمون باشه تو این دوره زمونه اگه واسه کسی سودی نداشته باشی باهات رفاقت نمی کنن)) !!! خوب اینم نظریه ... ولی یکم خشن نبود ؟؟ حالا بماند ... میدونین تو این دنیا چی خیلی حال میده ؟؟ نه عمرا بدونین ... این خیلی حال میده که کا دنیا تو بزن و بکوب و جنگ باشه و یه عده هی خودشون رو حلاک کنن که مثلا چی بشه و چی نشه ... مثلا یه عده برا کنکور پدرشون در بیاد ... یه عده برای پول خودشون رو به آب و آتیش بزنن ... اونوقت تو چیکار کنی ؟؟؟ هیچی یه ۳۰ ساعت دور از همه این افراد و بیخیال همه چی بیر یه شب کنار دریا باشی و صبح فردا تا عصرش حسابی خوش بگذرونی ... اوممممممممممممممممم چه حالی میده ... جای همه شما خالی هفته پیش پنج شنبه با ۵ تا از اراذل و اوباش رفته بودیم سواحل نیلگون و همیشه خزر ( گیسوم ) ... اوممممممممممممممممممممممممممم چه شود و چه شد ... به لج همه کسایی که گفتیم و نیومدن آی حال کردیم آی حال کردیم آی خوش گذشت آی کیف کردیم آی خوردیم آی پختیم آی دادو هوار راه انداختیم آی خندیدیم آی شنا کردیم ... و ۱۰۰ آی گفتنی و ناگفتنی باور ندارین ؟؟ اینم عکسامون ( ۱۴ عکس ) : متهمین از راست به چپ: مسعود . بهنام . حمید . آرمین . ناصر . هاشیم چادر خکشل و دشمن کور کن ما که ۱ ساعت طول کشید تا برپابشه ساق پای اندکی از اراذل که به اشتباه داخل کادر است فضای اطراف ما که هیچ بنی بشری جرات نزدیک شدن به اون محدوده رو نداشت حتی خودمون!! آی خوردیم آی خوردیم ( مرفه بی درد شیکم گنده منم من ) آش دوغ اردبیل که میگن اینههههههههههه یک عکس هنری ( از یه عکاس حرفه ای ) با حضور بشر عروس و دامادی که به عشق ما !!! عروسیشون رو از بابل به گیسوم کشانده بودند البته این خواهرمون زیادی با جمع صمیمی شده بود و کشف حجاب کرده بود که همین مساله کلی مارو خجل کرد .. منم که حساااااااااااااااااااس و من همچنان عقده عکس تکی هستم یه عکس حرفه ای چسپیده به آب از یه عکاس حرفه ای ( البته این بار بدن حضور بشر ) منظره زیبای کنار جاده گیسوم ( خدایا اینجا چقدر خشگله اینهم جاده ای که مارو برگردوند ! پایان



![]()








)

+
حک شده در پنجشنبه 1385/04/08ساعت 23 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سلامممم ... چقدر زود گذشت ... همین ۳ تیر پارسال بود که بدجور از دست عالم و آدم دلم گرفته بود ... و درست همین موقع و با وضع روحی نا مساعد باید میرفتم سربازی ... یادمه از بس دلم پر بود که نتونستم خودم رو نگه دارم و حرفام رو برای بچه های گروه تایماز فرستادم ...( البته اگه متن نامه رو بخونین تا حدودی متوجه میشین که ما جرا چی بوده ) البته هرگز از برداشتشون و اصلا اینکه خوندنش یا نه خبردار نشدم ... اعلان هم وقتی دوباره اون حرفارو خوندم باز هم همون غم تو دلم نشست ... هی روزگار ... دوست دارم عین همون نامه رو دوباره با دوستام شریک بشم ... اصلا بیاین یه کاری کنیم !! من این چند تا درد دل( همه رو خودم تجربه کردم ) و یا هرچی که شما اسمش رو میزارین رو برتون مینویسم شمام تجربه ها یا عقیده هاتون رو بهش اضافه کنید ... متشکرم ... این عین اون نامه هست : سلام دوستان ... این حرفا که اعلان براتون مینوسم رو خیلی وقت هست که قرار بود بگم اما فرستشو نداشتم .... حرفایی هست که تو مدت 4 ، 5 سال جمعشون کردم و گوشه دفتر نوشتم .... بعض ها رو هم از دوستام یاد گرفتم اما اکثرا حرف دل خودمه ... گفتم اگه ایندفعه ننویسم شاید دیگه فرصت نشه ... چون یکماه نیستم ...امیدوارم حرف ها رو به عنوان
- یادمون باشه اگه یادمونه دوست صمیمی نصیحتمون کرد حداقل در مورد حرفش فکر کنیم ...
یادمون باشه اگه کسی از ته دل دعامون کرد قدر کارش رو بدونیم و سعی کنیم تنهاش نذاریم
یادمون باشه اگه کسی خودشو به خاطر ما بد کرد بدونیم واقعا دوستمون داره ....
یادمون باشه اگه کسی بهمون گفت دوستمون داره، فوری برداشت بد نکنیم ....
یادمون باشه به خاطر لج و لج بازی با یه نفر بقیه رو ا خودمون نرنجونیم ....
یادمون باشه به حرفای مردم اهمیت بدیم و نگیم که : بی خیال هر کسی رو تو قبر خودش میذارن... میدونی چرا ؟ چون ما بین مردم
زندگی میکنیم ....یادمون باشه اگه کسی به خاطر ما گریه کرد احترام اشکاشو نگه داریم ...
یادمون باشه بی خودی هر حرفی رو قبول نکنیم ... مخصوصا اگه در مورد دوست صمیمی مون باشه که سالها با هم دوست بودیم ....
یادمون باشه به فکر رو
زی باشیم که دیگه کسی به حرفامون گوش نمیده ... به عبارتی حرفامون رو به عنوان قرار دادن در لای جرز هم قبول ندارن ...یادمون باشه اگه یه دوست صمیمی ازمون انتقاد کرد باهاش قهر نکنیم ، به حرفش احترام بذاریم ...
یادمون باشه همه خوبی ها و محبتهای دوستمون رو به یه تهمت نفروشیم ... چون خیلی ها با یه تهمت ا
ز آب گل آلود ماهی میگیرن ...یادمون باشه اگه دوستی گفت چرا گ
زاشتی پشت سر حرف بزنن ناراحت نشیم و با هاش قهر نکنیم ...یادمون باشه اگه کسی خصوصی ترین حرفشو به ما گفت بدونیم چه قدربراش ار
زش داریم و خودمون رو بی خودی بی ارزش نکنیم ..یادمون باشه اگه میتونیم با یه معذرت خواهی یه مشکل رو حل کنیم حتما این کارو انجام بدیم ...
یادمون باشه نذاریم دوستامون به خاطر ما
زجر بکشن ...یادمون باشه اگه قولی به کسی دادیم تا آخر پاش واستیم ...
یادمون باشه وقتی به کسی گفتیم میتونی برام دردو دل کنی ، و اون ای کارو کرد ..... بدونیم طرف خیلی رومون حساب میکنه
یادمون باشه به دلتنگی های دوستامون اهمیت بدیم...
یادمون باشه اگه کسی کاری برامون کرد اگه تونستیم جبران کنیم اگرم نتونستیم حد اقل خرابش نکنیم .... البته بهتر اینه که اگه کاری برای کسی کرد یم انتظار جبران نداشته باشم ....
یادمون باشه به اینترنت اعتماد نکنیم مخصوصا اگه کارت تبریک عاشقانه باشه و ضاهرا ا
ز طرف یه دوست ...یادمون باشه سعی کنیم کاری رو که خراب کردیم سعی کنیم خودمون درستش کنیم ...
یادمون باشه همیشه خاطرات مون رو یه گوشه بنویسیم شاید که یه رو
زی به کارمون اومد ...یادمون باشه به این فکر نکنیم که اگه یه روزی دوستامون از دست دادیم چیکار میکنیم ؟ مخصوصا سعی کنید با این فکر گریه هم نکنید چون ممکنه یه رو
زی برسه که دیگه درمورد دوستاتون نظر قبلی رو نداشته باشین اون وقت هست که به خودتون میخندین ...یادمون باشه کسی که به خاطرش حتی نصف شب ای میل هاتون رو چک میکردین ممکنه یه رو
زی برسه که ماه به ماه هم بهتون ای میل نزنه حتی اگه تولدتون باشه یا مهمتر اینکه برای یه مسافرت طولانی ازتون خدافظی نکنه در حالی که قبلا ....یادمون باشه حتما بین دوستامون تفاوت بذاریم ... هی نگیم من تو قلبم براشون تفاوت قائلم .... چون ممکنه دوست خوبمون رو ا
ز دست بدیم ....یادمون باشه اگه کسی رو دوست داشتیم حتما بهش بگیم چون ممکنه ....
و آخر اینکه یادمون باشه قدر دوستیهامون رو بدونیم و اطرافیون رو ا
زخودمون نرنجونیم ....مرسی ا
ز اینکه چشماتون رو به خاطر این حرفا ازیت کردینبدرود تا یک ماه دیگه
هاشم
تیرماه 84
خوب ... اگه بعضی جاهاش با من درد مشترک داشتین منو ببخشید که دوباره اون درد رو به یادتون آوردم
منتظرم ببینم تو این مقوله چیا واسه گفتن دارید
( اگر هم دلتون نخواست میتونید بدون اسم بنویسین
)
+
حک شده در یکشنبه 1385/04/04ساعت 22 توسط هاشیم
|
یه سوزن به خودم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: