سلام خبر فوری : در پی دومین باخت متوالی تیم ملی فوتبال در جام مثلا جهانی فوتبال ( عین جمله سخنگو ) سخنگوی دولت در حالی که به دلایل برخی مسائل سرخ و غرق عرق بود در بین خبرنگاران داخلی و خارجی و غیره حاضر شده و دلایل سری باخت تیم ملی را فاش کرد !! وی با اعتراض به اینکه چرا همه تیمهای جهان ( اعم از باشگاهی تا کشوری و قاره ای و حتی کهکشانی ) در این جام حضور ندارند عدم حضور فلسطین را غیر قابل توجیه و از اقدامات فاشیستی استکبار و در راس همه امریکا دانست و این امر را محکوم کرده جام جهانی را فاقد اعتبار اسلامی دانستند . وی پس از خالی کردن سایر دق دلیها بر سر امریکا در حالی که اعداد از دستش در رفته بودند شروع به شمردن دلایل شکست تیم ملی و بروز رسوایی های ملی کرد که با تشویق شدید و مخرب حضار همراه شد. نام برده عوامل باخت را به شرح ذیل عنوان کرد: ۱- به طور قطع رئیس جمهور اسبق به دلیل حضور در بازی با بحرین باعث افزایش بی دلیل روحیه بازی کنان شده و آنان را بد عادت نموده است. ۴-رئیس اسبق سازمان ورزش کشور که بی هیچ دلیلی باعث صعود تیم به بازی های مثلا جام جهانی شده بود. ۸- دولت قبلی که بدون هماهنگی با دولت فعلی مقدمات حضور تیم در جام جهانی را باعث شده بود ۵- شخص احمد بوغی که بودجه حضور در آلمان را برای خود تهیه نکرده بود. ۲- فدراسیون فوتبال که هرگز فوتبالی کار نکرد. ۱۰- دکتر معین ( وجود خالی خالی این شخص برای کشور مضر هست آقا .... ) مجددا۴- عدم همزمانی کلیه مسابقات در هر گوشه از جهان. ۵- عدم همزمانی مسابقات با نماز صبح . ۱۳- نا راضی بودن ماحمود از برخی بازیکنان که در امورات دینی سهل انگاری میکردند. ۳- عدم تحرک بازیکنان ذخیره. ۷- دلشکستگی علی دایی. ۸- عدم تماس تلفنی میرزاپور با خانوم خانه اش. ۹- جبهه مشارکت . که از تیم به خوبی حمایت نکرد ( دوغ و امثالهم را محیا ننمود ) ۱۱- توپهای غیر استاندار جام جهانی ۱۲- چمنهای بسیار خوب که بازیکنان ما با آنها بی گانه بودند. و .... لازم به ذکر است سخنگوی مذکور همچنان به ایراد ایرادات و دلایل باخت ادامه میدهند که به دلیل کمبود وقت در ارتباطهای بعدی اهم دلایل تقدیم خواهد شد . مطالب فوق کاملا تخیلی بوده و سخنگو نیز معلوم نیست سخنگوی کدوم کشود و دولت است ( از ما گفتن که نیان مارو هپلی هپو کنن حالا اینا رو ولش ... این عکس رو نیگاه کنین ... تو رو خدا خکشل نیست ؟؟ اینو دیروز هوچین ( خواهرم ) از طبیعت کش رفته ... این خواهر ما هم دیگه داره یواش یواش خودش رو تو هنر عکاسی به من نزدیک میکنه ها ...
توجه توجه![]()
)
سلام الف : یه ضرب المثل ساحل عاجی هست که میگه : هرکی در مورد جام جهانی مطلب ننویسه خره !! خوب و این برای همه اظهر المن الشمس هست که من خر که سهله الاغ هم نیستم ... پس این تحلیل فوتبالی رو تحمل کنید : چرا به مکزیک باختیم ؟ ما کلا ملت نترسی هستیم و از هیچ چیز نمیترسیم از هیچ چیز !!! آمریکا ؟؟ ب : امروز دو خبر توفانی و تکان دهنده شنیدم که فکر میکنم برای یک عمر ایران و اقتصادش رو متحول کنه و بسیاری از دردهای کشور به خصوص در امور بهداشتی رو حل خواهد کرد ... واقعا من از محمود و وزیر مربوطه همچین انتظاری داشتم که اگه غیر این بود باید به کائنات شک میکردیم!!! خبر اول این بود : وزیران بهداشت ایران و فلسطین تفاهم نامه امضا کردند !!! بنده بدین وسیله این پیوند خجسته را به کلیه بیمارستانها . درمانگاه ها . پزشکان . آمپول زنان . پرستاران پرتوقع ( آقایون خانوما این کلمه پرتوقع به خدا کنایه داره بعدا نگین این جمله رو عوض کن ) . آمبولانسیها . داروخانه ها و مریضان تبریک میگویم و پیش بینی های زیر را تقدیم ملت میکنم : ۱- ....که دیگه دارویی تو داروخانه پیدا نشه ۲- ... که دیگه پرستاری توقع داشته نداشته ۳- ... که علم پزشکی یه ۳۰ سالی جلو بیوفته ۴- ... که قدر پزشکای ایرانی رو بدونیم ۵- ... آمبولانسهای ایرانی ورشیکسته بشه ( البت میدونین که آمبولانس تو فلسطین چه وضعی داره ؟) ۶- نسل کلیه بیماریها در مسیر ایران فلسطین منقرض یا منقرز یا منقرظ خواهد شد. ۷- بهداشتیها و پزکشای اسرائیلی از ترس سکته فرموده و محتاج فن بهداشت ایرانی خواهند شد . ۸- و در نهایت تعدادی اندک ( مثلا ۳۰ واحد ) از واحد های دانشگاه آزاد ( البته علوم پزشکی و سایر رشته های مربوطه مثل کشاورزی و معماری ) در شهرای مهم ( !!!! ) فلسطین تاسیس خواهد شد . خبر دوم هم این بود : اولین نیروگاه خصوصی برق به شبکه برقی کشور پیوست! این یعنی اینکه : قطعی برق به رویا ها پیوست ... یعنی اینکه : مصرف بی رویه کار خیلی خوبیه ... یعنی ایکه :بابا برقی کیلویی چند ؟ بنده به عنوان یک صاحب سبک در امور وبلاگی این مصائب وارده را تسلیت عرض میکنم و اینا ... نکته آخر : تو آپ دیت قبلی که حدود ۴۰۰ تا بازدید کننده داشت!!! دوستای خوبی پیدا کردم ( گلناز . هم خاک . درهم برهم . مهدی و ... ) با بعضی ها هم ارتباط بیشتری داشتیم و انصافا نظرات خوبی دادن ... مثل اینکه رو غلط املایی مانور نده ... جمله بندیت رو اصلاح کن . به برره برو .. و ... از همه متشکرم ...یه عده م گفته بودن جمله ((آخه ریزه میزه بودن و ۱۴ الی ۱۸ ساله و کلاا داخل آدم نبودن )) رو اصلاح کن !!! من با کمال جرات و شهامت و نترسی اعلام میکنم نه تنها افراد این سنی که کل افرادی رو که تو او درگیری در طرف مخالف من بودن داخل آدم حساب نمیکنم ... اگرم دیدین که او سن رو مثال زدم به خاطر این بود که اگه با من درگیر بشن بتونم از پسشون بر بیام !!! خیالیه ؟؟؟
برو بابا اونکه دستگرمی ایرانه .... به همین دلیل برای اینکه نشون بدیم از شکست افتضاحانه هم نمیترسیم به مکزیک باخیتم ... البته بعضی آدمای چیز شایعه درست کردن که شانسی باختیم و نمیخواستیم ببازیم و اینجور حرفای بی ربط .. به همین دلیل و برای اثبات شانسی نبودن باختمون به پرتقال هم خواهیم باخت تا نشان دهیم شانسی خودتی آقاهه... و همچنین برای اینکه به ملتهای فقیر و مستضعف روحیه بدیم و دل برخی مسلمانان آنگولا و افریقا رو شاد کنیم به آنگولا هم خواهیم باخت تا آنها هم طعم برد تو جام جهانی رو مزمزه کنن ... کسی که اعتراضی نداره ؟؟؟ آفرین دیگه دارین ملت محبوب میشینا ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ملت بعد از آپ دیت قبلی و اندکی پس از اینکه به خود آمدم فهمیدم که نه بابا هنوزم طرفدار دارم . تعدادی از بچه ها که از مصدومیت این جانب خبر دارشده بودند حسابی شرمنده کردند و از طریق آف یا زنگ و یا کامنت منت گذاشتن سر من . خلاصه شرمنده شدم ... اما اگه بخوام خاطرات اون روز ( شنبه ۶ خرداد ۸۵ ) روبگم قطعا وبلاگ تعطیل و البت فیلتر نیز خواهد شد ! خوب ولی ... ما میگیم شاید نشد شنبه بعد وصیتی که براتون نوشتم و به هیچ وجه هم طنز نبود و شما برداشت اشتباه داشتید بعد رفتیم عالی قاپو ( عالی قاپوی اردبیل . نه اصفهان ) چشمتون روز بد نبینه ... خود شیخ صفی هم اگه بود سکته میکرد از این قوم مغول !!! من از همه مغولی ها عذر میخواهم ... ولی مغولها خیلی مرد بودن که یه جای دیکه رو زیرو رو کردن این مردمی که من دیدم به خودشون رحم نکردن آقا ... ببین سر بقیه چی میارن زیاد حرف میزنم شایدم به خاطر این حرفا شما بگین که اینم شده طرفدار فلانی ها . اما واقعیت اینه که میشنوین و اطمینان داشته باشین این حرفا رو به غیر اینجا هیچ جای دیگه نمیشنوین ( حتی ممکن به خاطرش من هم زیر سوال برم ) ... خلاصه یه عده از مردم فهیم که از یه کوچه سنگ ارسال میکردن .حسابی کفرمون رو در آورده بودن ( آخه ریزه میزه بودن و ۱۴ الی ۱۸ ساله و کلاا داخل آدم نبودن ) خلاصه زدیم به اونا ... خداییش تعدادشون زیاد بود ولی اکثرا در رفتن و ما هم میخواستیم برگردیم که یه هو دوباره ریخت سرمون من و فرمانده گروهان رفتی تو یه کوچه که بنبست از آب در اومد ... لطفا یه لحظه خودتون رو بزارین جای من ... یه گله آدم چیز که با سنگ و چوب و قمه و چاقو میان طرفت ( که اگه بگیرن کارت با کرام الکاتبین هست ) و توفقط و فقط یه تیکه چوب یه متری داری و بس ... دیدم آقا در شهادت داره منو صدا میکنه پس یه نعره زدم و رفتم طرف اون گله ... کل شون به اندازه یه آدم جرات نداشتن ... یکیشون که یه لباس یاسمنی تنش بود یه سنگ زد تو صورت داداشتون و بعدش در رفت بچه ها وقتی من بااون وضع دیدن دیگه رحم رو کنار زدن ... چند تا از اون کسایی رو که از تو همون کوچه گرفته بودن رو مشت و مال دادن و فرستادنشون اونجا ( همونجای جیز ) !! خداییش قبل زخمی شدن هیچ کس رو نمیزدن و یه جوری فراریشون میدادن اما وقتی دیدن اینا رو ول کنی به خودت رحم نمیکنن اوضاع عوض شد ... حق هم داشتن والا ... من با او وضع شده بودم یه دراکولای هیولایی شبیه قاتلا خلاصه ملت وقتی از جانبازی ما کیفور شدن عالی قاپو رو ترک کرن ... فرمانده میخواست منو سوار یه رنو کنه و بفرسته درمونگاه که من نرفتم ... یعنی برادرا رو تو اون وضع تنها بزارم ؟؟؟ هرگز !!! دیگه بعدش من بهت زده شدم و فقط فهمیدم که دروازه مشگین و حسینیه و علی آباد و باغ میشه رو هم پاک سازی کردیم و به آمبولانس بی سیم زدن که بیایین این اخوی ترمز بریده رو جمعش کنین بعدش با ابهت تمام سوار آمبولانس تویوتا شدم ( تو عمرم سوار همچین ماشین با کلاسی نشده بودم ایشالا قسمت شما هم ....... نشه اما یه چیزی رو راست حسینی بگم ( بدون تعارف ) دست بچه های سپاه درد نکه ایول به غیرتشون که با یه تیکه چوب شهرو امن کردن و نذاشتن یه عده نفهم شهر رو بسوزنن که مثلا ما ناراحتیم .. به خدا اگه اینا نبودن شهر اردبیل تا صبح چیزی ازش باقی نمیموند ... اگه نصف امکانات نیروی انتظامی دست سپاه بود یه نفر ... حتی یه نفر هم ( البته شورشی ) نمیتونست در بره خلاصه اینکه: (( من از بیگانگان هرگز ننالم که هرچه کرد با من این آشنا کرد )) من این حرافارو زدم که واقعیت ها گفته بشه و اونایی که این مطلب رو خوندن بدونن شایعات چی هست ... امیدوارم اگه کسی خواست ما روشماتت کنه که چرا این اسرار رو گفتی بدونه که اگه این حرفا زده نشه شایعات همونی میشه که اون نفهما میخوان . ارزش خیلی از کار ها هم معلوم نمیشه پست این دفعه شاید مخلوط طنز و جدی باشه ولی استخراجش باش ما یا حق هاشم یه کسی که لای در شهادت مونده![]()
![]()
!!! راهی قرارگاه شدم ... همه چی عادی بود و ما ( سربازای عزیز ) هم طبق معمول ژانگولر بازی در میاوریدم که .... آژیر و ماژیر به صدا در اومد و .... خلاصه ما شدیم مسلح !!! چی؟ با تفنگ ؟ با کلت ؟ با باتوم ؟ با کلاه خود ؟ با سپر ؟ شوخی میکنید ...
اختیار دارید ما مسلح شدیم به سلاح ایمان و طنز و یه دسته بیل یه متری
( خداییش طرف حساب ما هم لایق همون دسته بیل بود و از سرشون هم زیادی بود ) ... ما گفتیم که بابا حتما تا حالا بروبچ نیروی انتظامی کلک شورشیها رو در آوردن ! و ما میریم برا جمع و جور کردن به هم ریختگی ها ... نگو آقا نیروی انتظامی کیلویی چند ؟؟ خلاصه با اتوبوس رفتیم چهار راه و سر راه یه عده از هم میهنای عزیز که از گردش بر میگشتن اتوبوس مارو گرفت به سنگ و آتیش ... اینجا بود که دست غیب به داد من رسید و یه تیکه سنگ شیشه پشت سری رو شکست و خورد به کله یکی از بچه ها ... دیدیم نه بابا الکی الکی در شهادت داره باز میشه و ذوق کردیم حسابی ...
ملت هرچی دم دستشون بود انداختن طرف ما از سنگ گرفته تا گوشی نوکیا ۳۳۱۰ !!!! سرتون رو درد نیارم رسیدیم به چهار راه و پیاده که شدیم دیدیم تعدادی از جوونای سلحشور یه جا جمع شدن یه سیگار گنده دارن روشن میکنن که بندازن تو بانک سامان !!!! و تا ما رو دیدین ده برو که رفتی ( خداییش هیشکی هم مدیون ما نباشه این بانک سامان کلی بهمون بدهکاره ) دیگه از جزییات بگذرم ... خلاصه چهار راه تا ورزش و بازار پاکسازی شد ( هم از شورشیا و هم از بروبچ انتظامی
) تو این وبین مردم کلی احساسات به خرج داده بودن و علاوه بر لطفشون که شامل حال بانک پارسیان و سایر بانکهایی که یه روز یه پارسی از اونجا رد شده بود ما رو هم مورد لطف قرار دادن و کل خانواده مون رو هم به فیض فحشاشون نائل کردند ( اجرشون با خدا )
از همه طرف سنگ و فحش بود که میومد طرف ما ... بانک صادرات تو آتیش میسوخت!!! ما که میدونستیم چه قدر زحمت کشیدیم تا شهرمون به اینجا رسیده بیشتر از اون بانک میسوختیم ... یه چیزی بگم ؟ هیچ آدم عاقلی که دیده شهرش تو یه مسیر لاکپشتی به اینجا رسیده و چه قدر سخت ... هیچ وقت نمیاد اینجوری خودش رو آتیش بزنه ..
.
... خورده بود به لبم فوقانیم ( بعدا دکترتو برگه بهداری اینجوری نوشته بود ) دستم روش بود که دیدم باد کرد ... باد کرد و جلوی یه سوراخ بینیم رو گرفت... یه طرفه نفس میکشیدم ... ولی خوب زنده بودم تا یادم باشه همه آدما دوستم نیستن !! ![]()
![]()
![]()
با یه دهن پر از خون
در اوج مظلومیت
متاسفانه بعدا فهمیدم که در شهادت بسته میشده که من لای در موندم ![]()
![]()
( البته اگه با رنو میرفتم منو با رنو میسوزوندن که من این جا رو اصلا یادم نبود
) ![]()
) و دیگر هیچ ... فعلا هم منتظریم ببینیم چی میگن بهمون ... اینکه دستمون درد نکنه یا بکنه ...![]()
خیلیا میگن بچه های سپاه زدن و کشتن و ... نه ... خدا وکیلی اینجوری نبود ... البته بعدا به این نتیجه رسیدیم که هرکی تو اون اوضاع خیابون بود و تماشا میکرد هم مقصره ... یعنی چی شهرت رو آتیش بزنن و زنها و دختر ها رو بزور بکشن به وسط که بیا با ما باش . خوابگاه ها دخترانه رو آتیش بزنن و کیوست تلفنا رو از جا بکنن و اون وقت منو شما بشینیم نگاشون کنیم ؟؟؟ فرق آدما اینجا مشخص میشه ... آخیش راحت شدم ...
+
حک شده در شنبه 1385/03/13ساعت 23 توسط هاشیم
|
خاطرات سربازی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
با سلام بر شما و نفرین بر دیوانگان عرصه نشریات ! برادران و خواهران دینی و شهروندی ... اکنون که من این نامه وصیت خویش را مینویسم ما برادران سرباز آقا در آماده باش هستیم ( به خاطر مسائل شورش و اینجور حرفها ) و بنده اسلحه و تیربار بر دوش و نارنجگ بر کمر و کوله بر پشت میباشم خواهران من توجه داشته باشند که حجاب را با هیچ چیز ( حتی بهشت ) عوض نکنید . یادتان باشد اگر کسی هم نفهمید و شما بی حجابی کردید حتما خود را به برادران امر به معروف و نهی از منکر معرفی کنید تا در آن دنیا مورد عتاب و آتش قرار نگیرید اما شما برادران ... هرچند نصیحت شماها عینهو نصیحت دیوار و تخته سنگ میباشد اما من به وظیفه دینی خود عمل مینمایم و اینا ... برادرا هوای خواهرا رو داشته باشید که من بالکل از آنان نا امیدم !!! من در این دنیا چیزی ندارم که ببخشم اما مجموعه دارایهای قابل بیانم به شرح ذیل می باشد که به افراد مذکور میسپارم باشد که توفیق حاصل شود : وبلاگ طناز را برادر هم رزم خویش ناصر خاخل میسپارم که هرچند شایستگیش را ندارد اما این هم باشد کنار بقیه نا شایستها که به چیزای خوب رسیدند . از اینترنتی که استفاده میکنم حدود ۷ ساعت باقیست که این را هم میسپارم به بهناز ( حرف من ) که از تهران به اینجا کانکت بشه و پول تلفنشون هوار تومن بیاد تا حرس خوبی از دستم بخوره . من در طول عمرم تنها از یک بورس یا شانه استفاده نمودم . درسته که روغنی و بد بو است اما هرچه باشد یادگاری من است و آنرا تقدیدم سارا موبلند میکنم تا شانه مذکور را با موهای بلندش بشکند ! صفحه کلید و یکی از بلند گوهای اسپیکرم را تقدیم بابک میکنم ( بدون شرح ) . موس و اون یکی بلند گو را هم می اندازم سطل آشغال . دسته بازی و پد خود را میدهم به آیناز که بعد از امتهانات حالی ببرد به لطف من . مانیتور عهد بوغ خود را در نهایت شرم ساری به مرجان می سپارم شاید به عنوان عتیقه فروخته و از درامد آن کتاب کنکور بخرد شاید که ۳ سال بعد از کنکور قبول شود . مجموعه سی دی های توپ و نا یاب خود را آتش خواهم زد تا به دست هیچ بنی بشری نرسد . و اما کیس ... کیس محبوب خود را تقدیم هوچین خواهر تنی خود مینمایم که میدان سالها دست نخورده باقی خواهد ماند و اگر روزی علم مرا به دنیا باز گرداند مثل اول از او تحویل بگیرم ! ماژیک سی دی هایم را به سالومه میسپارم که هی انگلیسی بنویسد و حال کند . مجموعه نفیس عقاید پوچ و تفکرات خود را که هیچ قیمتی نمیتوان بر آن گذاشت تقدیم حمید کیمیاگر مینمایم که شاید کمی از آن استفاده کن ( مغز خودش که آک مونده ) مجمعه کیفهای یادگاری از همایشهای مختلف را به مستضعفین تایماز اهدا میکنم . و در نهیایت دوچرخه دوران سنگی خود را به شاهین ( که هرگز به طناز سر نزد ) می سپارم که یادش باشد که بدقولی کرد و شبها با من دوچرخه سواری نکرد تا هروقت دوچرخه ام را دید یاد من بیافتد و جگرش آتش بگیرد . اینجانب یکسری لباس زیر نشسته هم دارم که به دفتر ریاست جمهوری ارسال خواهم نمود که بوی تن شهید من را از آن بگیرند . والسلام وبلاگ نویس شهید هاشم گل پسر
این اطراف بوی خاصی پیچیده است که بچه ها میگویند بوی شهادت ! است و در این بین بعضی ها سوء استفاده نموده و بوهای ناجور از خود متساطع ( یا مطساتع یا مطساطع یا متساتع ) میکنند
که با بوی ملیح شهادت قاطی شده است . قرار است بعد از ظهر هم آنجا باشیم و هی بو بشنویم و بو از خودمان در کنیم ( من ادکلن شالیز با خود خواهم برد). برادران دینی و شهروندی من اگر به ناگاه و از ترس شدیدی ( شما بخوانید شعفی ) که بر من مستولی (یا مسطولی ) شده است جان به جان آفرین تقدیم کرده و همسفر دیار عزرائیل و احیانا جهنم شدم به اوصیای من عمل کنید که همانا راه رستگاریست! ؟ ![]()
. خواهران هاشم هرگز به سایتهای مستهجن و بی دینی نروید که جیز است . این از خواهرا ...![]()
شما باید راه نجات را به بقیه نشان دهید نگذارید تفنگ طناز بی کس بماند و به دست نا اهلان بیافتد ( تکبیر !!!! )
مگذارید تیم ملی تهنا بماند
... ماحمود را حمایت کنید که شاید یادش افتاد و حمام رفت ...
نبینم روزی را که صورتتان بی ریش باشد
... یادتان باشد شاید خواهر بی حجاب را به بهشت راه دهند اما برادر بی ریش را هرگز اصلا (در این مورد از احضرت شلغم روایت داریم آقا) به جان صدام راست میگویم ( نا سلامتی شهیدما ) .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.![]()
![]()
+
حک شده در شنبه 1385/03/06ساعت 12 توسط هاشیم
|
خاطرات سربازی
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مثلا سلام !!!! امروز با همه قهرم ... آدم اینقدر بی..... !!!! آدم اینقدر احمق که محبت رو با حماقت و میهن دوستی رو با بی غیرتی اشتباه بگیره ؟؟ این قدر زود محبت رو باید فراموش کرد ؟؟ کم برای ایران از جون و دل مایه گذاشتیم و ؟؟کم از خودمون گذشتیم که مبادا اسم ایران با اختلافات قومی آغشته نشه و نگن اینا اتحاد سرشون نمیشه؟ این بود جواب محبتها ... هیچ وقت یادم نمیره تو یکی همایشهای سراسری که تو گرگان بود با بچه های سایر شهرها جمع شده بودیم تا شب خوبی رو تجربه کنیم ... طبق معمول کار به جک کشید و هی به ما ترکها جک گفتن و باهم خندیدیم ( آخه قرار نبود بیجنبه بازی در بیاریم .. قرار بود شوخی کنیم سر به سر هم بزاریم با کلی خاطره های خوش از هم دیگه جدا بشیم ) اما چشمتون روز بد نبینه فقط یه جک ... آره فقط یه جک گفتیم که پارسی های عزیز توش سوژه بودن ... بعدش شدیم ترک خر !!! خوب دیگه کاریش نمیشه کرد ... یه جایی خوندم که یکی از مسئولین کشوری تو یه مراسم بین المللی به یه ژاپنی میگه که : خوش به حالتون که ۸۰ درصد مردم تون مغز متفکر هستند و آی کیو شون بالاست ... ژاپنیه میگه که : نه همچین چیزی نیست ... تو کشور ما ۲۰ درصد مردم آی کیوشون بالاست و ۸۰درصد نه اما همه امور کشور توسط اون ۲۰ درصد اداره میشه و ۸۰درصد بقیه رو هم میکشن بالا ! اما تو کشور شما ۸۰درصد آی کیوشون بالاست و ۲۰ درصد آی کیوی کمی دارند اما متاسفانه اون ۲۰درصد با ضریب هوشی کم هستند که کشورتون رو اداره میکننو بقیه رو هم ... !!! معلومه تو همچین کشوری سوسک یعنی چی !!! یه عده ای گفتن که هاشم جان وبلاگت هیچ چیز آموزشی نداره !! به روی چشم عزیز اینم مطلب آموزشی : سوال :یا میدانید قورباغه ها کی شروع به تخم ریزی میکنند و کی با قارو قور خودشون رو مطرح میکنن ؟؟ جواب : قورباغه ها هیچ وقت تو یه جریان پر تلاطم تخم ریزی نمیکنند و صداشون هم در نمیاد ... صبر میکنن وقتی آب ساکن شد دور هم جمع میشن ( زن و مرد ) شروع میکنن به سرو صدا و قار رو قور که یعنی ملت ما هم وجود داریم و داریم تولید مثل هم میکنیم !!! میگما ... این روزا یه عده از سکوت موجود خوب استفاده کردن و خودشون رو مطرح کردنا !!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()