تبليغاتX

طناز
 

طناز

 

 

هاشیم

شلام

اصولا عقده برای همه واجبه !! اوه اوه ... لطفا نگو که من عقده ای نیستم ! همین فکر عقده ای نبودن هم نوعی عقده هست به اسم عقده خودت از اون بی خبری !!! مثلا بعضی ها عقده قیافه دارن ... بعضیها عقده پول دارن ... بعضی ها عقده فرهنگ دارن و .. و .. و ... و در اندکی موارد عقده مقام و ریاست !؟! البته افراد نادری هم پیدا میشند که کلکسیون عقده هستند . ناگفته نماند عده ای نیز عقده دار بالقوه هستند ... یعنی اینکه در شرف عقده شدن تشریف دارند و در آینده عقده دار خواهند بود . مثلا خود من ... عقده عسک یا به قول خیلیا عکس دارم ( خوره عکس هم میشه گفت )... مثلا تو همین عید امسال 187 تا عکس تکی در حالات مختلف داشتم ( نمونه های قابل ارائه آن در معرض دید شما قرار گرفته است ) . عقده اگر در بعضی جاها نمود پیدا کند پسندیده است ( مثلا رو خودتون پیدا کنید ... زیاد رو مخت فشار نیار جلو روت هست ... حال میکنی عکسارو !! نه ؟؟ عقده ای ) ... و در خیلی جاها اگه ظهور کنه مایه آبرو ریزی هست مثلا ... مثلا یارو چون تو یه استانی بهش رای داده نشده عقده ای شده و کلا اون استان رو تو نقشه نمیبینه و هی میگه انرژی هسته ای .... لالای لای لالای لای .... ( لطفا بحث رو سیاسی نکنید !!! ) در مورد اون استان باید بگم که کل ایران میدونن جزو 6 استان اول محروم کشور هست اما اکنون 11 استان محروم مورد تفقد قرار گرفته اند اما این استان همچنین مغضوب الیهم واقع میباشد ... البته این امر مایه مباهات است که ...ولی در کل عقده چیزی هست که وجود داره خوب یا بد بستگی داره .

آهان راستی یه چیزی ... برادرا و احیانا خواهرا اگه خواستین عکسای منو تو آلبوماتون بزارید ( اگه آلبوم حیات وحش دارین !! یا آلبوم ناقص الخلقه ها ) خواهشن و تمناین از دید نامحرم پنهون باشه که مایه آبرو ریزی پسر جماعت نشه ...

هاشیمهاشیم

این پست  به انتها رسید عقده همچنان باقیست

« یا حق »

+ حک شده در  دوشنبه 1385/01/21ساعت 22  توسط هاشیم  |  یه سوزن به خودم مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سلام بر شما عید مندان !

در گوشه و کنار این مرزو بوم که هستید ؟

به طور کلی هیچ چیزی تلخ تر از پایان تعطیلات نیست ... در هر پست و مقام و سنی که باشی باید اینو تائید کنی مگر اینکه چیز باشی. به طور کلی بروبچه های سرباز روز 14 فروردین رو روز گند زدایی نام گذاری کرده اند!!! نه نه اشتبا نکنید این یک کار با اعمال شاقه نیست و یا یک نوع تمرین نظامی هم نیست ! این روز به این علت به این نام خوانده میشود که باید گند هایی رو طی این 13 روز بالا آوردی رو به طور یکجا پاک کنی و بشوری ... مثلا یکی از سربازهای آشنا ( یعنی خودم ) تعریف میکرد که : روز دوم کلا پست بودم اما ساعت 6 عصر رفتم و 11 شب هم جیم فنگ شدم و اینا !! 4 روز وسط رو هم که مرخصی نبودم رو به خودم مرخصی دادم و جعل امضاء فرمودم و اینا !!!  وقتی هم که آماده باش زده بودند و همه باید میرفتن پادگان من نرفتم و اینا !!! و در همه موارد گندش در آمد و من روز 14 فروردین باید گند زدایی میکردم و دلیل و برهان می آوردم و اینا ...

خلاصه دوستان این خوشی عیدو تعطیلات رو خوب تلافی کردند و اینا

و اینا ...

و اما نکته مهم  این هست که من در کل دوران ( بر وزن فوران ) تحصیلات مبتدی و عالیه خود از یک موضوع انشاء متنفر بودم !!! میدونید کدوم ؟ (( تعطیلات عید خودرا چگونه گذراندید؟))

 آخه این یعنی چه ؟! خوب آخه این خوبیت نداره ؟ یعتی یک تبعیض آشکار بین دارا و سارا ... ببخشین .. بین دارا و ندارا ... و این یعنی افت روحی و تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان ... جدی میگم یارو از بس تو نوشتن حرفه ای بود و حرفی برای گفتن نداشت مینوشت : ما در این ایام سعید 400000 تومان عیدی گرفتیم و در مسافرتمان به یوکوهاما ! همه را خرج کردم .... خوب این عقده به همراه میاره دیگه !!! نمیاره ؟

در ادامه شما رو به نمونه ای از انشایی با موضوع مذکور آشنا میکنیم :

 

                                           تحطیلات عید را چگونه به سر کردید ؟

با سلام و صاوات بر روح همه شهدا و سلام به پیشگاه او و دعا برای رفع بلا و با آرزوی توفیق شما معلم گرامی و همچنین خوانواده محترم و نیز با سلام گرم خدمت مدیر محترم و با تشکر از ناظم مردسه و نیز بابای مردسه که بابای همه ما هستند انشای خودرا افتتاح مینمایم .

ما طی این چند روز در تعطیلات بودیم و نتوانستیم مردسه بیاییم و کلی خوش گذشت . بعداز اینکه نفت را به طور ملی فروختیم عید شروع شد ( این جمله را بابا یادم داد ) . سپس آقایی با گریه و زاری اعلام کرد که عید شده است و سپس سینه زدند. بعد همه مرا بوسیدند و با خنده عید را تبریک گفتند و من هم نگاهشان کردم . 5 روز اول عید به بوسیدن و خوردن گذشت و من هیچی عیدی نگرفتم ! بعدش از بس فیلم خوردیم ... ببخشین دیدیم که دیگر از هرچی تلوزیون هست بدمان می آید . بعدش رفتیم تبریز . توی اتبوس خانمی توی پلاستیک سیاه حرفهایی میگفت و بعد هم بوی بدی از آن پلاستیک خارج میشد . بعد مامان من نیز از آن خوشش امد و او هم توی پلاستیک دیگری پچ پچ میکرد و من نفهمیدم که آنها چه میگفتند . اما بچه ای از کار اینها بدش آمد و شروع زد به گریه ! اما چون از ته دل گریه می کرد یک مخلوط سفید و زرد از دلش به بیرون ریخت و اینا .... خلاصه من نفهمیدم که جریان چی بوده ...

وقتی تبریز رسیدیم روی دیوار نوشته بودند (( رای پا برهنه ها احمدی نژاد)) آقای تاکسی گفت : یانی ما 17 میلیون پا برهنه داریم !! و بابا کلی خندید منهم الکی خندیم ... سپس به جایی رسیدم که آقای تاکسی گفت اینجا گنگا باشی هست !! بعدها فهمیدم گنگا یعنی قطار !!! اما چرا گنگا نمیدانم ... آقای تاکسی گفت که اینجا شهر اولین ها هست . مثلا اولین سیستم آب شهری در تبریز بوده است ! با هم با خنده گفت پس اینجا برره است ! چون شوش اولی جایی بوده است که سیستم آب شهری داشته است ! سپس آقای تاکسی از خوشش آمد و پولی نگرفت و مارا وسط خیابان پیاده کرد و ما سوار ماشین دیگری شدیم ... اما نمیدانم چرا بابا عصبانی بود .

سپس ما به هتل رفتیم آنجا در داشت . پنجره هم داشت . تلوزیون هم داشت . تحت هم داشت . تلفن هم داشت . برق نیز داشت . یخچال و دوش و حمام هم داشت . راستی موکت هم داشت .  سپس ما گشتیم و خریدیم و خوردیم و برگشتیم ... برگشتنی هم مامان با پلاستیک حرف میزد . دو سه نفر هم این کار را میکردند . اما آن جای آن پسر خالی بود که بزند به گریه !

وقتی خانه رسیدیم حال همه گرفته بود و من انشا نوشتم تا امروز برایتان بخوانم .

این بود انشای من . در پایان از شما دانش اموزان و معلم گرانقدر و همچنین مدیر محترم و ناظم عزیز و بابای مردسه متشکرم و امیدوارم شهدا هم سلامت باشند و حال او هم خوب باشد و اینا ...

                                                                                             گل پسر - ۱۰ ساله از شهرمون

در پایان ...نظر و اینا ...

 

+ حک شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 23  توسط هاشیم  |  یه سوزن به خودم مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin