تبليغاتX

طناز
 

طناز

 

 

دوستایی که منو میشناسن ... یعنی از نزدیک میشناسندم ... میدونن که قبلانا من مینوشتم ... یعنی متن ادبی ، داستان , طنز و ... یادش بخیر وقتی برای اولین بار یکی از داستان هام تو مجله جوانان چاپ شد چقدر خوش به حالم شد ... هی به این و اون امضاء میدادم و البته پز نیز هم ... اما یه دو سه سالی هست که کمتر مینویسم ... مطلب عشقی هم نوشته بودم ( حالا گیر ندین بر اساس کدوم احساس ) خوب تو آپدیت این دفعه یکی از متنهای عشقولی خودم رو که کمی تا قسمتی خاطره هم توش قاطی داره بخونین ( میدونم که دارین میمیرین از فضولی !!! ) این شما و این دست پخت لاولی ( LOVLY ) مستر هاشیم !!!!

(( یاد آن روز برفی ))

هر وقت که برف میاد ... یا هوا ابری و سرد می شه یادش می افتم ...تو یه همچین هوایی بود که مامان اونو با خودش آورد خونه ...  درسته انتخاب خودم نبود اما مامان خوب ( خیلی خوب ) انتخابی داشت و اون اتخاب مامان بود ... انصافا همونی بود که من دنبالش بودم ... به قول مامان این جور اتخابا رو باید خیلی دقت کرد چون قراره تو روزای سخت و تاقت فرسا همرا آدم باشه ... منم رو حرف مامان حرف نزدم ... همه خونه واده از دیدنش ذوق کردن و به مامان آفرین و به من تبریک گفتند ... یادش بخیر وقتی همه پسندیدن و متوجه شدم که دیگه مال من شده گفتم کاری مکینم که اون هم خوشحال بشه ...شب رو از ذوق فردایی که با اون شروع میکنم نتونستم بخوابم.... ولی خوب ... یادش بخیر ... سفید بود با یه خال سیاه ... موهاش هم سیاه بودن درست چیزیکه عمری دنبالش بودم ... وقتی خودش رو دور گردنم حلقه میکرد و بوی خوشش رو میشنیدم دیگه از هیچ چیز و هیچ کس حراسی نداشتم ... میزدم بیرون به هر دری میزدم و حتم داشتم که اون باهامه ... وقتی که برف میومد بیشتر با هم بودیم ... اونم مثل من برف رو دوست داشت ... هی روزگار ... وقتی یادش می افتم دلم بدجور میگیره ... وقتی موهای سیاهش رو شونه میکردم و بعد اون موهاشو میریخت رو شونه های من دلم قرص میشد که از این کارم خوشش اومده ... اما ... نمیدونم چرا بعد از دو سال دیگه برام تکراری شده بود ... دیگه جزابیتی برام نداشت ... میدونین که چی میگم؟؟ ... من همیشه از تکرار فرایم! ... اینجوری نیگام نکنین ... خوب منم اینجوری بار اومدم ... دل منم اینه دیگه کاریشم نمیشه کرد... درست تو همچین موقعیتی بود که ... آره همونی که برام انتخابش کرده بود اونو ازم گرفت و وگفت دیگه بسه چقدر میخوایی خودتو علاف این کنی ... دیگه بهت نمیاد ... یکی دیگه برام انتخاب کرده بود ... وقتی خوب به حرفای مامان فکر کرد دیدم زیادم بد نمیگه ... خوب اما ته دلم ... به زور خودم رو قانع کردم که دیگه به دردم نمیخوره ... روز بعد وقتی مامان با این یکی اومد تردید هام از بین رفت ... و اونو مثل یه تیکه آشغال بدرد نخور انداختیم بیرون ... خوش به حال کسی که .... اما  این یکی خیلی از اون سر تر بود از همه نظر ... این یکی تیره بود با موهای بور ... درسته خال اونو نداشت اما خوب ...  وقتی موهاش رو میریخت رو شونم و خودش و دور سر و گردن و لبام حلقه میکرد دیگه هیچ سرمایی حس نمیکردم ... از بس سفت بافته شده بود هوا از هیچ جاییش نمیتونست به من برسه و به این میگن یه شالگردن مناسب ... واقعا انتخاب مامان حرف نداشت .... امان از دست این روزای برفی که منو یاد چه چیزا که نمیندازه .... آه ای ....

 

خوب !!! میدونم که عمرا تعجب بکنین ...( به عبارتی شما تعجب بکن نیستین) همه تون هم اعلان دارین میگین که : منکه همون اول حدث زده بودم ... این هاشم اینکاره نیست ... خیلی لوسه این هاشم !!

ممنون از نظر لطفتون ... اگه نظری باشه البت ! ...

خوب ... درود

+ حک شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 22  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


به توالت خوش آمدید

امیدواریم در اینجا احساس راحتی نموده و همانند توالت منزل پس از خروج راضی و خندان باشید .

این مکان به چه علت منفور هست نمیدونم !! من یکی که یکی از علاقمندیهام توالت هست . اما چرا بعضی ها ازش فرارین من نمیدونم و مثلا وقتی میخوان کسی رو ضایع کنن میگن : برو توالتت رو بساب !!! اصلا نمیتونم این مسئله رو درک کنم ... آغا ... آقا ...خانیم ... خانوم ... هیچ به این موضوع فکر کردی که اگه یه روز .. فقط یه روز توالت نری چی میشه ؟؟ درست حدس زدی ... منفجر میشی و از بوی مطبوعی که اطرافت رو گرفته خفه هم میشی ... در ضمن کلیه هات هم داغون میشن نمیتونی به کسی اهداشون کنی تا بعد فوتت یه پولی به مامانتینا برسه ...

طی سالهای اخیر مطلب در مورد توالت بسی رفته است ... حتی من خودم شاهد اجرای نمایش طنز بسیار دیدنی در این مرد بودم که سالن از خنده منفجر شده بود ( این انفجار با انفجاری که اول گفتم زمین تا آسمون فرق داروند ) ... به طور کلی مثل هر چیز متمدنی !! توالت هم برای خودش آدابی داره :

الف - آداب و زمان توالت روی :

۱ - زمانی که احساس میکنی باید تخلیه بشی اما میدونی که این تخلیه روانی و اعصابی نیست ... درست همین موقع باید مشرف به توالت بشوی .

۲- زمانی که سوپ ... هندونه ... لواشک ... پشمک ... لیمو ترش... شربت آناناس ... پیتزا ... و در نهایت پودر شیر خشک رو با هم خوردی و لحظه ای بعد دچار شیکم درد شدی ... در چنین مواقعی فرد معمولا به توالت نمیرسد و در چند قدمی سوژه زمین را به رنگ زرد چوبه نقش میزند.

۳- زمانی که در حل مسئله ای درمانده ای ... برای اینکه به خودت فشار بیاری بهتره که چند مدتی رو تو توالت بست بشینی ...

۴- زماین که تحت فشار روانی هستی و از همه مهمتر عصبانی هستی و خواهر یا برادر کوچکترت ( ترجیها خواهر )  نیست که دق دلی خود را بر سرش خراب کنی ... بهترین کس خودت هستی پس برو توالت ... یادت باشه در رو ببندی ...

۴- زمانی که احساس میکنی باید تخلیه بشی اما هیچ کدوم از فشارهای گفتهش ده رو نداری ... و یادت میاد که دیشب تحم مرغ و نخود یا لوبیا خوردی ... عزیزم این دیگه احتیاجی به توالت نداره ... تو هوای آزاد ( مکررا تاکید میکن هوای آزاد ) هم میتونی تخلیه بشی ... ( من چقدر بی ادب ای خدا .... )

۵- سایر موارد بو دار ...

ب - آداب اذن دخول از نفر قبلی :

چون در بسیاری موارد امر توالت در مکانهای عمومی واجب میشود پاسخ به ابهامات مومنین امری ثواب است :

در توالت عمومی روابط عمومی امر بسیار مهمی است ... نویسنده معتقد است که علم راوبط عمومی و در پی آن و در عصر جدید IT  از همین گفتگوی توالتی حاصل شده است . به نمونه های از این گفتگو ها توجه کنید :

اوضاع خیته

اعمال پش در مانده  

 معنی                    

پاسخ مومن درون توالت

    معنی                     

در زدن

زیاد عجله ای نیست

اوهه

پس فعلا بمون پشت در

در زدن مکرر 

  کمی عجله دارم 

 اهه

اوکی متوجه شدم اما کار من واجب تره

در زدن به همرا صدای اوهه

اوضاع خیته

اهههههههه

اودم عزیزم

اوهه خالی

من لوتی هستم و نمیدونم کدوم سوییت خالیه ؟   

خنده ملت

بدون شرح

ورود به صورت قدم آهسته     

روانی شکم    

در اینجا بسته به نوع انصاف فرد جوابها متفاوت است

بدون شرح

ورود سریع و با شتاب و توقف یهویی ...

کار از کار گذشت

لب گزش

اظهار شرمندگی

 یادش به خیر یه زمونی ما داشتیم توالتمون رو تعمیر میکردیم و کلی هم براش خرج گذاشته بودیم . معمار از بابم پرسید : آخه چرا این همه خرج ؟ بابایی گفت : خوب بزار وقتی آدم دو سه ساعتی اون تو هست راهت باشه دیگه !!!! آره درست حدس زدین بابایی من توالتش طویل المدت هست ... حالا اون تو چیکار میکنته تو این ۲۶ سال متوجه نشدم ...

خوب اگه آپ دیت این دفعه بو دار و مشمعز ؟؟ مشمئذ ؟ مشمعض ؟ مشمئظ ؟؟؟ بود من شرمندم اما خوب باید میگفتم تا این دین از گردنم باز بشه تا مومنین و روزه داران و نماز گزاران  از بلاتکلیفی خروج نمایند .

قبل از پاسخ دهی به کانت ها لازم میدونم از دوست گرامی که با اسم  شاهرخ کامنت گذاشته بود و ناخوداگاه این سوژه رو در اختیار من قرار داده بود تشکر و امتنان نمایم . و به وی پیشنهاد میکنم تا مورد اجرای حکم قرار نگرفته اسم پیشنود شاه رو از اسم خود خارج کرده به امامرخ تغییر دهد ... مثل امام رود ... امام راه ... امام رگ ...

پاسخها :

بابک - گوگوش حیونی نیس .. تفلکیه ...

بهناز- وقتی جوابت یادم اومد مینویسم .... چشم

سید سارا - بیشتر از اینکه از کامنتت خوشم بیاد از اینکه دوباره آپ کردی خوشحالم ... بابت اون لوح تقدیر و اون هدیه هم شدیدا متشکرم از دوستات هم که زحمت کشیده بودن از طرف من تشکر کن ( وای چه جواب لوسی بود )

محمد - حالا ببینم چی میشه .. !

حمید - من خودم کیمیا گرم ...

ناصر - من نمیدونم چرا نو جوونای امروز خلاقیت ملاقیت سرشون نمیشه ... یه خورده به مخت فشار بیار شاید یه نوع آوری در بکنی از خودت ... نوشته منو کپی کردی که چی ؟؟

مرجان : همونایی که به اونا گفتم + متشکرم

آیناز: دیگه داری رسوم اهل طناز بودنو یاد میگیریها ... متشکرم دوست من .

سمیه : چرا ؟؟ چطور مگه ؟؟ خبریه ؟؟؟ میخوان بگیرنم ؟؟ یا نکنه میخوان سوار هواپیما بکنم ؟؟؟ نه نه نه نه نه نه نه ...................... بومب ..................

شاهرخ : واقعا چرا این موضوع بکر به ذهن خودم نرسید ؟؟ توالت عجب اسم با مسمایی ... و عجب شوژه توپی ... من کلا از بی نکمی بیزارم ـ شایدم دارم اداشو در میارم ) برا همین اینقدر شور میزنم ... اما نمیدونم کجای نوشته هام صداتو در آورده ... من دوست ندارم که شعر و عشق و اینجور چیزا رو بنویسم یا اینکه از جاهای دیگه کپی کنم بیشتر دوست دارم تخیلات و دوست داشتنیهای خودم رو بنویسم ( عجب جمله ای شد ) خوب هرکی به یه چیزی علاقه دارهع منم به ایجور چیزایی که مینویسم علاقه دارم ... هیچ وقت هم بدون علاقه ننوشتم و از روی اجبار هم .. عمرا ... ولی از اینکه گوش زد کردی ممنونم ... بازم منتظر میمونم تا بهم سوژه برسونی ... خوشحال میشیم ( من و طناز ) که کمکمون کنی ....

نکته حیاتی : عزیزان چون فصل زمستان هست و بسیاری مجبورا شلوارهای متععد رو روی هم میپوشند تاکیدا و مکررا توصیه میشود پس از ورودبه توالت و قبل از هر کاری در موردتعداد شلوارها و ... دقت لازم را به عمل بیاورند تا ...

خوب  .... تا درود بعدی بدرووووووووووووووووووووووووود

+ حک شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 23  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


عرض سلام

دور و برت پر از چیزهای عجیب غریبه خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی اطرافت چیزای عجیب غریب هستن . اما در مقایسه با کلمات و مثالها اینا خیلی خیلی کمن. من خیلی خیلی به این موضوع تفکر داشتم و امروز اجبار بر من وارد آمد که بگویم این نا گفته ها رو ... شاید این موضوع در نگاهع اول تکراری باشه اما نحوه پرداخت اعجاب آور نویسنده شاید تفکرات شما رو هم انگیخته کند ...

چرا دامن ؟؟؟ نه واقعا و به دور از هر فمینیستی نگری ... چرا دامن ؟؟؟ چرا میگن فلانی دامنش نا پاک هست ؟؟ یا دستم به دامنت ؟ یا پناه ببر به دامان فلانی ؟؟؟ همین امر باعث بسیاری انحرافات هم شده .. مثلا یه خاننده که اول اسمش گوگوش هست یه جایی و در کمال وقاحت گفته (( لالای لای لی دیم دیم درام .... تو دست منوبگیر و من دامن تو !!!!! )) آخه این چه جورش هست خواهر من ؟؟ آخه اگه اون دست تورو بگیره و تو دامن اون بخت برگشته رو چه جوری می تونین راه برین ؟؟ فرضا که تونستین راه برین .. ملت بهتون نمیخندن ؟؟؟ خوب اینجور کارارو میکنین که بهتون اجازه نمیدن تو ایران ترانه بخونین دیگه ... مثلما بد آموزی داشته والی اینا که مرض ندارن که ... خوبه حالا خودت بعد این بیت میگی (( دیم دارام دیم دیم درام ... جایی برسیم که هر دو بیمار شویم !!! )) خوب انسان جان وقتی تو اون وضعیت چیزی حدود چند کیلومتر رو طی مسافت کنی طبیعی هست که مریض میشی ... حالا دیسک کمر هم نگیری و وباصیلت !! اود نکنه  با اون وضعی که تو اونو گرفتی زیر پای وی یا مردم له میشی و با تصور اینکه در چه حالتی قرار داری احتمالا به امراض عفونی از راه بینی هم دچار بشی ... ده خوب نکن این کارا رو ... حالا از این خاننده منفور که بگذریم باز هعم مشکل دامن حل نمیشه ... چراکه تا اونجایی که تاریخ یادش هست آقایون دامن نپوشیدن حتی برای لحظه ای ((( مگر زمانی که کوچولو بودن و به اصطلاح ختنه شدن .. که خوب اون موقع هم آقا نبودن که ))) ... پس با این اوصاف خاننده مذکور علاوه بر حرکات غیر منطقی که داشته انحرافات اخلاقی هم داشته .. همون بهتر که نخونه ... حالا باز هم از این خاننده که بگذریم ... باز هم می رسیم به یه خواننده دیگه که اخیرا خونده (((  لاییییی لای لالا لای .... به خدا آهم میگیره دامنتو !!! ))) آخه مرد موءمن ( موءمن هست چون انحراف اخلاقی نداره حداقل ) چرا دامنشو ؟؟؟ نمیگی پاره میشه دامنش ؟؟؟ اونوقت هم آبروی اون بیچاره ماه رو می ره هم آبروی تو که مدتی بااو بودی ...تازه این جوری دل تو هم خنک نمیشه ... کاش میگفتی : به خدا اهم میگیره بند کفشتو ... یا به خدا آهم میگیره پاشنه کفشتو ... اینجری یارو با کله پهن میشه رو زمین ( اگه زمستون باشه که باحالتره ) و کلی دلت خنک میشه ... و الی دامنش که .. اه اه اه ...

 خوب اینم یه پست بیمزه دیگه پس بزارین با جواب دادن به کامنتهای شما بی مزه ترش کنم :

- کنکو : شتلق ... بای

- مجید : چه جسارتها ؟؟؟ عمرا من چنین اجازه ای بدم تازه منم بدم طناز عمرا بزاره !

- ناصر : کلبه حقیر ؟؟؟ برو ناصری بورو .. اون چجور کلبه حقیری هست که اونقدر برو بیا داره و شونصد تا طرفدار ؟؟

- دختر بارون : خوبه خودتم میگی لوس بازی ... ( ولی بین خودمون باشه منم خیلی دوسشون دارم )

-  بهناز : درسته خیلی خیلی ضایع بود .. ولی چون دوتا نظر بود خوب بود بود بود بود بود ( یکی منو ریستارت کنه ) بود ...... ب ... ووو ... د .

- آیناز : یعنی تا حالا متوجه نشدی که من زنده نیستم ؟؟؟ اگخ زنده بودم که گوشه سمت چپ بالا مینوشت زنده ... نوشته ؟؟؟ پس من زنده نیستم ... فکر میکنم به غیر از مواردی که شهید شدم .. چند بار هم ترور شدم ... آخریش هم تو جراین رفیق حریری بود که خیلی با هم رفیق بودیم ... که مارو این سوری های بی ادب ترور کردن ..

- جردن : بچه ها معرفی میکنم ... جردن ... مایکل جردن ... از نوع ایرانی ... کسی که فکر میکنه بسکتبالیست هست در حالی که .... فشنگ هم خودتی ... آدی ماحمود هم به توجه به قراین باید این باشه : maahmud_khallagh_EDALAT_rajaiye2

- مجید : سلام دوباره .. آهان گرفتیم ...

- آ/ف : خوش آمدی جانم ... میدونم هالوکاست هست ... اما چون به هلو علاقمندم به اجبار اوجوری نوشتم ... راستی تا دلت بخواد قلت املایی دارم برات توووووووووووپ .. با هات موافقم که مراسم جلبی داریم که لنگش تو دنیا پیدا نمیشه .. مث... آهان مثل ۲۲ بهمن ... کلی حال میده به آده ... اصلا قرص اکس هست این ۲۲ بهمن ... چون هردوش آدم رو به توهم می بره و الکی خوش میکنه ...  برای خیلی هی هم درامد زایی داره ... اصلنم تکراری نیست ... نه شعراش نه شعاراش ... نه تاریخش ... نه هیچ چیزش ... اه بازم که داره سیاسی میشه که .... وای وای اونم چه سیاستی .. دیگه من رو میگیرن و کلی بهم حال میدن برادرا ....

بای بای ... وای وای ...

 

+ حک شده در  سه شنبه 1384/10/13ساعت 23  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


هلو علیکم

امیدوارم کلی خوب باشده بودید و یلدا هم بهتون خوش گذشته باشه ... من که نفهمیدم کی اومد این یلدا و کی رفت این یلدا ...

به طور کلی ایرانیها آدمای دایره ای هستند ... نمیدونم کجا اما یه جایی خونده بودم که بیش از ۹۰٪ ملت ایران دایره هستند ... البته از زوایای مختلف دایره چند معنی داره : از نظر بدنی یعنی چاقالو و تپل مپل . از نظر شغلی یعنی آدمای سردر گم . از نظر ورزشی یعنی دومیدانی کار .... اما از نظر عاطفی ( مد نظر طناز هست ) یعنی آدمای شدیدا احساساتی ! ( مثلث و شش ظلعی و لوزی یعنی خشن مثل آمریکایی ها . مربع و مستطیل یعنی مدیر و دور اندیش و منظبط ! مثل بریتانیایییییی ها ) اما از شانس بد ما باید دایره باشیم ... من خودم به شخصه آزمایشات متعددی رو روی افراد انجام دادم و نتیجه کاملا با اونی که گفتم یکی بوده ... مثالش خیلی سادس ... مراسمات لوسی مثل شب یلدا ... جشن مهرگان  ...سیزده بدر ... چهار شنبه سوری ( حالا این قابل تحمل هست چوی یه ریزه شیطنت داره توش ) ... و کلی مراسم بی مزه و بی معنی و لوس و ننر و مامانمینایی ... ( مطمعنا جامعه فرهنگی و سنتی اکنون به حال جوانانی مثل من افسوس وویخورزج ).... عوضش تو همون ملتهای لوزی و مثلث دیدین چه برنامه هایی دارن ... مثل شب هالووین که جون میده برا یکی مثل من که جماعت رو زهر ترک کنم ... یک حالای کنم من تو او شب ... یا داستانهای ( شایدم واقعیتهایی ) مثل شب دراکولا ... واییییییییییییییییی .... خیلی باحاله .... این مقیاسش بکنین با داستان دیو و دلبر ما .. اه اه اه ... حالم بهم خورد ... خیلی لوسه ... آدم بشینه سوزن از بدن یه مرده در بیاره و او زنده بشه و باهات مزدوج هم بشه ... جون داداش من که کلا با این مثلث جماعت کیفور میشم ... حیف نیست آدم یه مجالی بریا شیطنت داشته باشه؟ ... تو شب هالووین میتونی ملت رو از ترس شون بکشونی و همه حال کنن یا تو دساتان دراکولا غرق بشی و خودت رو بزاری جای اونا ... اون وقت ما چی ؟؟ همه دلخوشیمون این باشه که تو سیزده بدر یه دروغ سیزده بگیم و دیگه خلاص ؟؟ که چی آخه ؟ یا نزدیکیای چهار شنبه سوری مثلا یه بمب کبریتی بندازیم تو چاه توالت عمومی و منفجر بشهه و بعدش از بوش نتوننیم نفس بکشیم ... با توجه به همه این اوصاف ما نه تنها دایره هستیم بلکه پرگار هم هستیم چون کل دنیا رو به این کارا دعوت یمنیم و میگیم شما خشنین نمی فهمین ... آهای یهود !!! کی گفته بابابزرگای شما رو سوزوندن ؟؟ کی گفته  شما اصلا وجود داشتید ؟؟؟ نه عزیزم کل دنیا بدونن که به طور مثال ( البته مثال کاملا کوچولو ) که بابا ها و مامانهای یهودیها تو ماجرای هولوکاست نسوختن ... آقایان خانومها ... اونا تو ماجرای شب چهار شنبه سوری و در حین پرش از آتش این شب کلهم در آتش افتاده و سوختن ! وگرنه کوره آدم سوزی کدوم بوده !!! بعدها برای اینکه اینا ( یهودیا ) بگن ما چهار شنبه سوری نداریم مراسمات مثلثی و لوزوی به راه انداختن ... حالا مثال زیاده و چون من وقت ندارو میگم که ماجرا ها رو (( ماحمود  )) یکی یکی براتون تعریف کنه ...

تا بعد ... بای

+ حک شده در  چهارشنبه 1384/10/07ساعت 22  توسط هاشیم  |  طنز کلی مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin